هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی از حافظ، بیانگر درد عشق، امید و ناامیدی، وصف معشوق و رنج‌های عاشق است. شاعر از عشق و دلدادگی سخن می‌گوید و از رنج‌هایی که در این راه متحمل شده است. همچنین، اشاراتی به مفاهیم عرفانی مانند تسلیم و رضا دارد.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مضامین عاشقانه و عرفانی عمیق است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و مفاهیم ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد.

شماره ۴۵۹ - چون سراپا همه را هست به سوداش سری

چون سراپا همه را هست به سوداش سری
صد کمروار سرین بسته به موی کمری ۱

یا خیال رخ خود را پی دلها بفرست
یا چو آیینه به روی همه بگشای دری ۲

عیش ما خوش که درین باغ تسلی شده‌ایم
چون گل و لاله به چاک دل و داغ جگری ۳

من هم امید به شمشیر تو دارم، تا کی
همچو مرهم کشم آزار ز زخم دگری؟ ۴

کمرش برده دلم را ز میان رخ و زلف
موی زلف و مژه داغند ز موی کمری ۵

نفسم سوخته چون لاله به دل، گریه کجاست
که ضرورست لب خشک مرا، چشم تری ۶

منشین بی نفس گرم، که در مزرع عشق
کام صد خرمن امید برآرد شرری ۷

رفت چون نرگسم ایام به کوری که مرا
مدت عمر نیرزید به مد نظری ۸

لای خم را چو قدح جمع کنم در ته چشم
که خبر می‌دهد این صندلم از دردسری ۹

کرده‌ام خاک دو عالم به سر خویش و هنوز
ننشسته‌ست غبارم به دل رهگذری ۱۰

خار آن بادیه در دیده من باد تمام
که ز شوق کف پایی نخلد در جگری ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
۳۷۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۴۵۸ - هرگوشه چو مینا، صنم حور سرشتی
گوهر بعدی:شماره ۴۶۰ - به دل نمی‌گذری، تا کجا گذر داری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.