هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از ناکامیها و آرزوهای برآورده نشده خود میگوید و از بخت بد و تقدیر ناعادلانه شکایت میکند. او عشق را برتر از عقل و زهد میداند و خود را بنده عشق معرفی میکند. همچنین، از حیرت و سردرگمی خود در برابر جهان سخن میگوید.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، استفاده از استعارههای پیچیده و نگرش فلسفی به زندگی، مناسب برای مخاطبان با درک ادبی بالاتر است.
شماره ۴۱ - هرگز نرسد رشحهٔ کامی به لب ما
هرگز نرسد رشحهٔ کامی به لب ما
گردون کر و لال است زبان طلب ما ۱
ما همره بختیم و تو همسایه خورشید
ساکن نتوان کرد به کافور، تب ما ۲
با عشق چه سازد خنکیهای تو زاهد؟
ای زلف، مزن بیهده پهلو به شب ما ۳
ای عقل فرومایه، به اندازه قدم نه
ما بندهٔ عشقیم، نگهدار ادب ما ۴
خورشید حزین آینه در ابر نهان کرد
از خیرگی دیدهٔ حیرت نسب ما ۵
گردون کر و لال است زبان طلب ما ۱
ما همره بختیم و تو همسایه خورشید
ساکن نتوان کرد به کافور، تب ما ۲
با عشق چه سازد خنکیهای تو زاهد؟
ای زلف، مزن بیهده پهلو به شب ما ۳
ای عقل فرومایه، به اندازه قدم نه
ما بندهٔ عشقیم، نگهدار ادب ما ۴
خورشید حزین آینه در ابر نهان کرد
از خیرگی دیدهٔ حیرت نسب ما ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۶۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۰ - زان لب شکّرفشان شوری به جان داریم ما
گوهر بعدی:شماره ۴۲ - بر فرازد چو علم، آه سحرگاهی ما
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.