خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این شعر از ناکامی‌ها و آرزوهای برآورده نشده خود می‌گوید و از بخت بد و تقدیر ناعادلانه شکایت می‌کند. او عشق را برتر از عقل و زهد می‌داند و خود را بنده عشق معرفی می‌کند. همچنین، از حیرت و سردرگمی خود در برابر جهان سخن می‌گوید.

مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، استفاده از استعاره‌های پیچیده و نگرش فلسفی به زندگی، مناسب برای مخاطبان با درک ادبی بالاتر است.

مشاهده کامل

شماره ۴۱ - هرگز نرسد رشحهٔ کامی به لب ما

هرگز نرسد رشحهٔ کامی به لب ما
گردون کر و لال است زبان طلب ما ۱

ما همره بختیم و تو همسایه خورشید
ساکن نتوان کرد به کافور، تب ما ۲

با عشق چه سازد خنکیهای تو زاهد؟
ای زلف، مزن بیهده پهلو به شب ما ۳

ای عقل فرومایه، به اندازه قدم نه
ما بندهٔ عشقیم، نگهدار ادب ما ۴

خورشید حزین آینه در ابر نهان کرد
از خیرگی دیدهٔ حیرت نسب ما ۵
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۴۰ - زان لب شکّرفشان شوری به جان داریم ما
گوهر بعدی:شماره ۴۲ - بر فرازد چو علم، آه سحرگاهی ما
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.