خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از حزین لاهیجی بیانگر ناامیدی و رنج شاعر از بیمهری دنیا و روزگار است. او از دیده نشدن توسط دیگران، سوختن دل از غم و بیاعتنایی به رنجهایش مینالد. همچنین، شاعر از بیوفایی روزگار و پریشانی زندگی خود سخن میگوید و در نهایت، خود را آزادهای میداند که از تمام جهان گذر کرده و دیگر از خارهای راه نمیهراسد.
مفاهیم عمیق عرفانی و اندوهبار موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، فضای غمگین و ناامیدانهٔ شعر ممکن است برای کودکان و نوجوانان مناسب نباشد.
شماره ۱۰۰ - افتاده دو عالم ز نظر، دیدهٔ ما را
افتاده دو عالم ز نظر، دیدهٔ ما را
نادیده مبین چشم جهان دیدهٔ ما را ۱
با سینهٔ اخگر چه کند، سوز شراری؟
از داغ چه پروا دل تفسیدهٔ ما را؟ ۲
چند ای فلک دون، ز در صلح درآیی؟
بگذار به ما، خاطر رنجیدهٔ ما را ۳
شیرازه ز بی مهری ایّام بریدند
چون برگ خزان، دفتر پاشیدهٔ ما را ۴
آزاده حزین از سر کونین گذشتیم
از خار چه غم، دامن برچیده ما را؟ ۵
نادیده مبین چشم جهان دیدهٔ ما را ۱
با سینهٔ اخگر چه کند، سوز شراری؟
از داغ چه پروا دل تفسیدهٔ ما را؟ ۲
چند ای فلک دون، ز در صلح درآیی؟
بگذار به ما، خاطر رنجیدهٔ ما را ۳
شیرازه ز بی مهری ایّام بریدند
چون برگ خزان، دفتر پاشیدهٔ ما را ۴
آزاده حزین از سر کونین گذشتیم
از خار چه غم، دامن برچیده ما را؟ ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۹ - عنان ریز است از هرسو، سپاه عشق بر دلها
گوهر بعدی:شماره ۱۰۱ - چون گرد باد حیرت، از خود رهاند ما را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.