هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و پراحساس، بیانگر درد و رنج عشق، بیتابی و دلشکستگی است. شاعر از عشق خود میگوید که چگونه سرمایهٔ عزت و قبول او شده، اما در عین حال از ترس ضایع شدن در این عشق میترسد. تصاویر زیبایی مانند جیب جان، زلف پریشان، موج و ساحل به کار رفتهاند که بر عمق احساسات شاعر تأکید دارند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند دلشکستگی و ترس از ضایع شدن نیاز به سطحی از بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۱۳۴ - فکندم چاکها در جیب جان بی تابی خود را
فکندم چاکها در جیب جان بی تابی خود را
کشیدم شانه ای زلف پریشان خوابی خود را ۱
ز کشتن نیست باکم، لیک می ترسم که تیغ تو
کند ضایع ز خون گرم من، سیرابی خود را ۲
غم عشق تو شد سرمایهٔ عزّ و قبول من
به این اکسیر زر کردم، دل سیمابی خود را ۳
خورد از دست ساحل، سیلی تأدیب رخسارش
به مژگانم فروشد موج اگر شادابی خود را ۴
حزین ، در سایهٔ گلشن به کف جام جمت باید
شکوفه کج نهد چون افسر دارابی خود را ۵
کشیدم شانه ای زلف پریشان خوابی خود را ۱
ز کشتن نیست باکم، لیک می ترسم که تیغ تو
کند ضایع ز خون گرم من، سیرابی خود را ۲
غم عشق تو شد سرمایهٔ عزّ و قبول من
به این اکسیر زر کردم، دل سیمابی خود را ۳
خورد از دست ساحل، سیلی تأدیب رخسارش
به مژگانم فروشد موج اگر شادابی خود را ۴
حزین ، در سایهٔ گلشن به کف جام جمت باید
شکوفه کج نهد چون افسر دارابی خود را ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۰۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۳ - از زلف تو داریم پریشانی خود را
گوهر بعدی:شماره ۱۳۵ - ز خورشید قیامت گر کنم بالین سر خود را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.