خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از از دست دادن امیدها، آرزوها و احساساتش سخن میگوید. او از نابودی باغ زندگی، از بین رفتن ذوق و شوق، گرفتاری در دام عشق، و نرسیدن به مقصود خود مینالد. همچنین، از دست دادن چراغ راهنمایی در تاریکی شبستان زندگی صحبت میکند.
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی، همراه با بیان احساسات پیچیده و غمانگیز، برای درک و تجربهی نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. این شعر نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد تا بتواند با مضامین آن ارتباط برقرار کند.
شماره ۱۸۲ - دیده تا بر هم زدم سامان باغ از دست رفت
دیده تا بر هم زدم سامان باغ از دست رفت
ذوق مستی داشتم چون گل، ایاغ از دست رفت ۱
پای در دامان کشیدم شد گریبانگیر، عشق
رفتم از دنبال دل، کنج فراغ از دست رفت ۲
رنگ مطلب ریختن خاکسترم بر باد داد
بویی از گلزار می جستم، دماغ از دست رفت ۳
تا سرآمد کوچه راه عمر، پا ازکار ماند
بس که سودم کف به هم ز افسوس، داغ از دست رفت ۴
عزم کویش داشتم، دانش به حیرانی کشید
کوچه راهی طی نکردیم و سراغ از دست رفت ۵
زیر گردون بود ازمی بزم ما روشن حزین
در شبستانی به این ظلمت، چراغ از دست رفت ۶
ذوق مستی داشتم چون گل، ایاغ از دست رفت ۱
پای در دامان کشیدم شد گریبانگیر، عشق
رفتم از دنبال دل، کنج فراغ از دست رفت ۲
رنگ مطلب ریختن خاکسترم بر باد داد
بویی از گلزار می جستم، دماغ از دست رفت ۳
تا سرآمد کوچه راه عمر، پا ازکار ماند
بس که سودم کف به هم ز افسوس، داغ از دست رفت ۴
عزم کویش داشتم، دانش به حیرانی کشید
کوچه راهی طی نکردیم و سراغ از دست رفت ۵
زیر گردون بود ازمی بزم ما روشن حزین
در شبستانی به این ظلمت، چراغ از دست رفت ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۸۱ - زان پیشتر که باده به پیمانه آشناست
گوهر بعدی:شماره ۱۸۳ - قدح تا گرفتم بهاری به سر رفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.