خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از عشق و رنج سخن میگوید. شاعر از سوختن در آتش عشق و جدایی مینالد، از تنهایی و غمهایش میگوید و از ایمانی که در کام عشق سوخته است. تصاویر شعری مانند شمع سوخته، گلشن بیگل، و خار بیابان، همگی بر عمق درد و رنج او تأکید دارند.
مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از تصاویر و استعارهها نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارند تا بهطور کامل درک شوند.
شماره ۱۹۵ - آمد آن شمع شبی بر سر و، سامانم سوخت
آمد آن شمع شبی بر سر و، سامانم سوخت
جستم از جای چنان گرم، که دامانم سوخت ۱
غنچهای غارت ایام به گلشن نگذاشت
غم تنهایی مرغان گلستانم سوخت ۲
مدتی شد که ز دشت آبله پایی نگذشت
جگر از تشنگی خار بیابانم سوخت ۳
من که در صومعه سرحلقهٔ دین دارانم
نگه کافر آن مغبچه ایمانم سوخت ۴
نفس سوخته، در سینه نگهدار حزین
این چه افسانهٔ گرم است که مژگانم سوخت ۵
جستم از جای چنان گرم، که دامانم سوخت ۱
غنچهای غارت ایام به گلشن نگذاشت
غم تنهایی مرغان گلستانم سوخت ۲
مدتی شد که ز دشت آبله پایی نگذشت
جگر از تشنگی خار بیابانم سوخت ۳
من که در صومعه سرحلقهٔ دین دارانم
نگه کافر آن مغبچه ایمانم سوخت ۴
نفس سوخته، در سینه نگهدار حزین
این چه افسانهٔ گرم است که مژگانم سوخت ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۹۴ - نگاه گوشهٔ آن چشم میگسارم سوخت
گوهر بعدی:شماره ۱۹۶ - اشکم نمک به یاد لبت در ایاغ ریخت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.