هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و پراحساس از عشق، درد و رنج ناشی از آن سخن میگوید. شاعر از عشقی بیپایان و سوزناک میگوید که او را از پای درآورده و از هر دو جهان بیبهره کرده است. او از غم و اندوه عشق، بیتابی دل و زخمهای روحی مینالد و در نهایت، عشق را به عنوان نیرویی ویرانگر و فریبنده توصیف میکند.
رده سنی:
16+
این شعر حاوی مضامین عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند درد عشق و رنجهای روحی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد. سن 16+ به دلیل بلوغ فکری و عاطفی لازم برای درک این مفاهیم پیشنهاد شده است.
شماره ۱۹۸ - مجنون مرا شور تو بی پا و سر انداخت
مجنون مرا شور تو بی پا و سر انداخت
کوه غم عشق تو مرا از کمر انداخت ۱
مشکل که به کویت رسد این رنگ پریده
سیمرغ درین راه خطرناک، پرانداخت ۲
تا چشم سیه مست تو عاشق کشی آموخت
از هر دو جهان، قاعدهٔ داد برانداخت ۳
بر خاک درت پارهٔ دل ریخت سرشکم
در کوی تو این قافله، بار سفر انداخت ۴
همچون جرس افسانه فروش است خروشم
بیتابی دل آه مرا از اثر انداخت ۵
از زخم شود جوهر شمشیر، نمایان
دانست تو را هر که به حالم نظر انداخت ۶
تا بوسهٔ آن حسن گلوسوز چه باشد
نام لب تو، کام مرا در شکر انداخت ۷
نشناخته بودیم دری غیر در دل
ما را به چه تقصیر، فلک در به در انداخت؟ ۸
در عشق ندانم که وفا چون و جفا چیست
این درد گرانمایه، مرا بی خبر انداخت ۹
ای خلوتیان الحذر از عشق فسونگر
ما را به زبان همه کس چون خبر انداخت ۱۰
عشق است حزین ، فاش بگویم که بدانند
این شعله، که در خرمن جانم شرر انداخت ۱۱
کوه غم عشق تو مرا از کمر انداخت ۱
مشکل که به کویت رسد این رنگ پریده
سیمرغ درین راه خطرناک، پرانداخت ۲
تا چشم سیه مست تو عاشق کشی آموخت
از هر دو جهان، قاعدهٔ داد برانداخت ۳
بر خاک درت پارهٔ دل ریخت سرشکم
در کوی تو این قافله، بار سفر انداخت ۴
همچون جرس افسانه فروش است خروشم
بیتابی دل آه مرا از اثر انداخت ۵
از زخم شود جوهر شمشیر، نمایان
دانست تو را هر که به حالم نظر انداخت ۶
تا بوسهٔ آن حسن گلوسوز چه باشد
نام لب تو، کام مرا در شکر انداخت ۷
نشناخته بودیم دری غیر در دل
ما را به چه تقصیر، فلک در به در انداخت؟ ۸
در عشق ندانم که وفا چون و جفا چیست
این درد گرانمایه، مرا بی خبر انداخت ۹
ای خلوتیان الحذر از عشق فسونگر
ما را به زبان همه کس چون خبر انداخت ۱۰
عشق است حزین ، فاش بگویم که بدانند
این شعله، که در خرمن جانم شرر انداخت ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۱۰۶۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۹۷ - در دل چو به یاد رخ او نور فرو ریخت
گوهر بعدی:شماره ۱۹۹ - هر زهر که چشمت به ایاغ دل ما ریخت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.