خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که از عشق، درد دل، و رازهای نهان سخن میگوید. شاعر از نگاه معشوق، رنجهای عشق، و بیقراری دل نامهربان مینالد و به تقدیر و قضا اشاره میکند. در نهایت، شوق و عشق را در قالب داستانهای مختلف بیان میکند.
محتوا دارای مضامین عرفانی و عاشقانه عمیق است که درک آن ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، برخی مفاهیم مانند درد عشق و تقدیر نیاز به درک بیشتری از زندگی و تجربیات انسانی دارند.
شماره ۲۰۴ - در خاطر خدنگ قضا هر نهان که هست
در خاطر خدنگ قضا هر نهان که هست
کرد آن چنان نگاه تو خاطرنشان که هست ۱
یا رب چه آفتی تو که دارد به صد زبان
داد از دل تو، هر دل نامهربان که هست ۲
جان رفت و سرگرانی نازت چنان که بود
دل خون شد و غرور نگاهم همانکه هست ۳
انجام کار عشق ز آغاز به نشد
بود این چنین به ما نگهت سرگران که هست ۴
دستانسرای خامهٔ جان پرورت حزین
سنجد حدیث شوق به هر داستان که هست ۵
کرد آن چنان نگاه تو خاطرنشان که هست ۱
یا رب چه آفتی تو که دارد به صد زبان
داد از دل تو، هر دل نامهربان که هست ۲
جان رفت و سرگرانی نازت چنان که بود
دل خون شد و غرور نگاهم همانکه هست ۳
انجام کار عشق ز آغاز به نشد
بود این چنین به ما نگهت سرگران که هست ۴
دستانسرای خامهٔ جان پرورت حزین
سنجد حدیث شوق به هر داستان که هست ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۰۳ - بی شمع می، به بزم دل و دیده نور نیست
گوهر بعدی:شماره ۲۰۵ - خورشید و ماه آینهٔ حسن یار نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.