هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از دردها و رنجهای زندگی سخن میگوید و احساس تنگی و آشوب درونی خود را بیان میکند. او از دنیای پر از فتنه و غم مینالد و به دنبال آرامش است.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عمیق عرفانی و غمانگیز است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد. درک این شعر نیاز به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری از زندگی دارد.
شماره ۲۴۰ - مژگان سرکشت، رگ جان ها گرفته است
مژگان سرکشت، رگ جان ها گرفته است
بنگر که دست فتنه چه بالا گرفته است ۱
گاهی کشم سری به گریبان خویشتن
از بس دلم ز تنگی دنیا گرفته است ۲
آشوب محشریست، دلش نام کردهام
این قطره ای که شورش دریا گرفته است ۳
نامی ست بی نشان که به آن فخر می کنند
این هستیی که شهرت عنقا گرفته است ۴
تنگ است اگر به غمکدهٔ شهر جا، حزین
از دست ما، که دامن صحرا گرفته است؟ ۵
بنگر که دست فتنه چه بالا گرفته است ۱
گاهی کشم سری به گریبان خویشتن
از بس دلم ز تنگی دنیا گرفته است ۲
آشوب محشریست، دلش نام کردهام
این قطره ای که شورش دریا گرفته است ۳
نامی ست بی نشان که به آن فخر می کنند
این هستیی که شهرت عنقا گرفته است ۴
تنگ است اگر به غمکدهٔ شهر جا، حزین
از دست ما، که دامن صحرا گرفته است؟ ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۷۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۳۹ - هیچ معلوم نشد، دیده تماشایی کیست؟
گوهر بعدی:شماره ۲۴۱ - تو را چه غم که به درد تو مبتلایی هست؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.