هوش مصنوعی: این متن شعری است که از عشق، وفاداری، درد و رنج‌های عاطفی، و نگاهی فلسفی به زندگی سخن می‌گوید. شاعر از عشق به عنوان بیماری‌ای بی‌درمان یاد می‌کند و به مفاهیمی مانند مرگ، تقدیر، و ناپایداری دنیا اشاره دارد. همچنین، در ابیاتی به مسائل اجتماعی و سیاسی مانند خراج و حکومت نیز پرداخته شده است.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن برای مخاطبان جوان‌تر دشوار خواهد بود. همچنین، برخی اشارات اجتماعی و سیاسی ممکن است نیاز به سطحی از بلوغ فکری برای درک داشته باشند.

شماره ۲۴۵ - یک دل به دیاری که وفا صاحب تاج است

یک دل به دیاری که وفا صاحب تاج است
بی سکهٔ داغت نبود، آنچه رواج است ۱

شاهنشهیم باج ز افتاده نگیرد
هر سرکه بلند است، مرا زیر خراج است ۲

من کودک یونان کدهٔ صاف دلانم
لوح سبقم ساده تر از صفحهٔ عاج است ۳

بیماری عشق است، چه آید ز مسیحا؟
بی فایده جان می کنم و مرگ علاج است ۴

هر لحظه فلک لعبتی از پرده برآرد
این پیر خرف، بین چقدر طفل مزاج است ۵

ای دولت از این عرصه که ماییم کران گیر
از ما سر پا خورده، به هر جا سر و تاج است ۶

گم شد ره بیرون شد، از آن زلف حزین را
ای دل بفروز آتش آهی، شب داج است ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۲۳۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۲۴۴ - چون صبح به بر، دیدهٔ من پیرهنی داشت
گوهر بعدی:شماره ۲۴۶ - کی دیده تنها چو دل آغشته به خون است؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.