هوش مصنوعی:
این شعر عرفانی و عاشقانه، بیانگر تحول درونی شاعر از طریق عشق و وصال معشوق است. تصاویری مانند دود دل، خاکدان، داغ دل، جنت موعود و... نشاندهنده سیر تحول از تاریکی و رنج به سوی روشنایی و آرامش است. شاعر با بیان احساسات عمیق و استفاده از نمادهای عرفانی، وصفی شورانگیز از عشق و تأثیر آن بر هستی ارائه میدهد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، استفاده از نمادها و استعارههای پیچیده، و احساسات شدید بیانشده در شعر، درک و لذت بردن از آن را برای مخاطبان جوانتر دشوار میسازد. این محتوا برای نوجوانان و بزرگسالانی مناسب است که با ادبیات کلاسیک فارسی و مفاهیم انتزاعی آشنایی دارند.
شماره ۳۵۴ - از دلم برخاست دودی، آسمان آمد پدید
از دلم برخاست دودی، آسمان آمد پدید
گردی از خاطر فشاندم، خاکدان آمد پدید ۱
حرف عشق آمد به لب، شور قیامت ساز شد
داغ دل گل کرد، مهر خاوران آمد پدید ۲
رخ نمودی، جنت موعود گردید آشکار
جلوه گر گشتی، حیات جاودان آمد پدید ۳
خاک بی سرمایه، مجنون و خراب افتاده بود
برفشاندی دست و دل، دریا و کان آمد پدید ۴
قد به ناز افراشتی غوغای محشر راست شد
حرفی از خود ساختی، شور جهان آمد پدید ۵
جان رمید از الفت تن تا تو رفتی از میان
آمدی تا در کنار، آرام جان آمد پدید ۶
یک تبسم کردی و شور جهان شد آشکار
یک اشارت کردی و صد داستان آمد پدید ۷
برقع از رخ تا کشیدی جیب گلها چاک شد
سایه تا انداختی، سرو روان آمد پدید ۸
درد هجران تو جان بی قراران داغ داشت
رخ نمودی، آتش صد خانمان آمد پدید ۹
دیده میگون ساختی، میخانه ها در گرد شد
گرد مژگان ریختی، دیر مغان آمد پدید ۱۰
ریخت دست غم حزین ، در دل مرا صد رنگ داغ
سینه ام را چاک زد، حشر نهان آمد پدید ۱۱
گردی از خاطر فشاندم، خاکدان آمد پدید ۱
حرف عشق آمد به لب، شور قیامت ساز شد
داغ دل گل کرد، مهر خاوران آمد پدید ۲
رخ نمودی، جنت موعود گردید آشکار
جلوه گر گشتی، حیات جاودان آمد پدید ۳
خاک بی سرمایه، مجنون و خراب افتاده بود
برفشاندی دست و دل، دریا و کان آمد پدید ۴
قد به ناز افراشتی غوغای محشر راست شد
حرفی از خود ساختی، شور جهان آمد پدید ۵
جان رمید از الفت تن تا تو رفتی از میان
آمدی تا در کنار، آرام جان آمد پدید ۶
یک تبسم کردی و شور جهان شد آشکار
یک اشارت کردی و صد داستان آمد پدید ۷
برقع از رخ تا کشیدی جیب گلها چاک شد
سایه تا انداختی، سرو روان آمد پدید ۸
درد هجران تو جان بی قراران داغ داشت
رخ نمودی، آتش صد خانمان آمد پدید ۹
دیده میگون ساختی، میخانه ها در گرد شد
گرد مژگان ریختی، دیر مغان آمد پدید ۱۰
ریخت دست غم حزین ، در دل مرا صد رنگ داغ
سینه ام را چاک زد، حشر نهان آمد پدید ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۲۲۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۵۳ - اهل نظر، از آن در یکتا چه دیده اند
گوهر بعدی:شماره ۳۵۵ - جایی که از سپند نگردد فغان بلند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.