هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد فراق و نابسامانیهای زندگی بدون معشوق میگوید. او از گرفتاریها، ناامنیها و بیقراریهای خود سخن میگوید و تنها پناهگاهش را توکل به خدا میداند. احساس تنهایی، بیپناهی و غم عمیق در سراسر شعر مشهود است.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانهی عمیق، درد فراق و مفاهیم عرفانی است که درک آنها به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد. همچنین استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۳۸۵ - در دیده مرا بی تو پریشان نظری بود
در دیده مرا بی تو پریشان نظری بود
خونابهٔ آغشته به لخت جگری بود ۱
در دام تو افشاندم و آزاد نشستم
اسباب گرفتاری ما مشت پری بود ۲
چون شمع ز سرمایهٔ هستی به بساطم
سامان سبک خیزی آه سحری بود ۳
جز گوشهٔ امن دل ارباب توکل
هر جا که گرفتیم خبر، شور و شری بود ۴
جمعیّت خاطر نشد آماده حزین را
هر پاره دلش درکف بیدادگری بود ۵
خونابهٔ آغشته به لخت جگری بود ۱
در دام تو افشاندم و آزاد نشستم
اسباب گرفتاری ما مشت پری بود ۲
چون شمع ز سرمایهٔ هستی به بساطم
سامان سبک خیزی آه سحری بود ۳
جز گوشهٔ امن دل ارباب توکل
هر جا که گرفتیم خبر، شور و شری بود ۴
جمعیّت خاطر نشد آماده حزین را
هر پاره دلش درکف بیدادگری بود ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۷۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۸۴ - امشب که دل در آتش آن گلعذار بود
گوهر بعدی:شماره ۳۸۶ - امشب که از فروغ رخش، لاله داغ بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.