هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و غمگین، از درد دوری از معشوق و ناامیدی از عشق می‌گوید. شاعر از بی‌توجهی معشوق، تنهایی و بی‌پناهی خود شکایت دارد و اشاره می‌کند که عشق او بی‌پاسخ مانده است. همچنین، او از بی‌وفایی دنیا و مردم گله می‌کند و احساس می‌کند که در این جهان، پناهگاهی ندارد.
رده سنی: 16+ این شعر دارای مضامین عاشقانه و عرفانی عمیق است که درک آن‌ها به بلوغ فکری و تجربه‌ی عاطفی نیاز دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی و بی‌پناهی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین باشد.

شماره ۴۰۱ - مرغ اسیری که زخم خار ندارد

مرغ اسیری که زخم خار ندارد
هیچ نشانی ز عشق یار ندارد ۱

گر ز تو دل برکنم بگو به که بندم؟
هیچکس این چشم پر خمار ندارد ۲

بحر چه داند که ابر، قطره کجا ریخت؟
دل خبر از چشم اشکبار ندارد ۳

دل عبث افتاد در هوای تپیدن
قلزم عشق است این، کنار ندارد ۴

بس که گریزان ز آشنایی خلقم
عکس در آیینهام گذار ندارد ۵

مشهد پروانه است عالم بالا
کشتهٔ شمع قدت مزار ندارد ۶

فتنهٔ دوران نمی رسد به نگاهت
چشم تو کاری به روزگار ندارد ۷

طلعت ماه مرا به مهر چه نسبت؟
جلوهٔ سرو مرا بهار ندارد ۸

جمع نسازی دل از ترحم دوران
دوستی دشمن اعتبار ندارد ۹

در شکن برق، آشیان نگذاری
باغ جهان نخل پایدار ندارد ۱۰

کینهٔ دشمن کجا حزین و دل من؟
سینه آیینه ام غبار ندارد ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
۲۶۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۴۰۰ - حریفان هر که را دیدیم در دل کلفتی دارد
گوهر بعدی:شماره ۴۰۲ - نکهت زلف تو را شمال ندارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.