خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که در آن شاعر از درد هجران و فراق معشوق سخن میگوید و از بیخبری دیگران از حال و روز خود شکایت میکند. او از تأثیرات عشق و شور آن بر دلهای پریشان میگوید و از غم و اندوه خود در فراق یار مینالد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات به کار رفته نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
شماره ۴۱۰ - از وصل، دل بی سر و پا را که خبر کرد؟
از وصل، دل بی سر و پا را که خبر کرد؟
در خلوت خورشید، سها را که خبر کرد؟ ۱
من بودم و او فارغ از اندیشهٔ غیری
اینجا ادب ناصیه سا را که خبر کرد؟ ۲
شاد است به جان دادنم از محنت هجران
از حال من آن شوخ بلا را که خبر کرد؟ ۳
شوری عجب افکنده به دلهای پریشان
در پردهٔ زلف تو صبا را که خبر کرد؟ ۴
کس نیست حزین ، پرسد از احوال غریبان
در ماتم ما، مهر و وفا را که خبر کرد؟ ۵
در خلوت خورشید، سها را که خبر کرد؟ ۱
من بودم و او فارغ از اندیشهٔ غیری
اینجا ادب ناصیه سا را که خبر کرد؟ ۲
شاد است به جان دادنم از محنت هجران
از حال من آن شوخ بلا را که خبر کرد؟ ۳
شوری عجب افکنده به دلهای پریشان
در پردهٔ زلف تو صبا را که خبر کرد؟ ۴
کس نیست حزین ، پرسد از احوال غریبان
در ماتم ما، مهر و وفا را که خبر کرد؟ ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۰۹ - دلم از زمزمه عشق پریشان می کرد
گوهر بعدی:شماره ۴۱۱ - بار غم عشق تو مرا پشت دوتا کرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.