هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از غمهای دیرینه، بیکسی، و حسرتهای خود سخن میگوید. او احساس میکند که عمرش به بیهودگی گذشته و همچون طفلی ناتوان است که اختیار زندگی خود را ندارد. از میهای گذشته مست و خراب است و از دنیا رویگردان شده است. همچنین، از نداشتن متاعی برای آراستن بساط زندگی خود شکایت دارد و دلش را همچون آیینهای صاف کرده است.
رده سنی:
18+
متن دارای مضامین عمیق عرفانی و احساسی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند مستی و خرابی ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد.
شماره ۵۷۸ - بود یارم غم دیرینهء خویش
بود یارم غم دیرینهء خویش
پریزادم دل بی کینهٔ خویش ۱
عنانم درکف طفلی ست خود رای
ندانم شنبه و آدینهٔ خویش ۲
بود عمری که می سازد چو شیران
تن آزاده با پشمینهء خویش ۳
به امّیدگشاد تیر نازی
هدف دارم به حسرت سینهٔ خویش ۴
نیاراید بساطم را متاعی
چو داغم، گوهر گنجینهٔ خویش ۵
نمی باشد خماری مستیم را
خرابم از می پارینهٔ خویش ۶
حزین از هر دو عالم تافتم روی
ز دل کردم چو آب، آیینه خویش ۷
پریزادم دل بی کینهٔ خویش ۱
عنانم درکف طفلی ست خود رای
ندانم شنبه و آدینهٔ خویش ۲
بود عمری که می سازد چو شیران
تن آزاده با پشمینهء خویش ۳
به امّیدگشاد تیر نازی
هدف دارم به حسرت سینهٔ خویش ۴
نیاراید بساطم را متاعی
چو داغم، گوهر گنجینهٔ خویش ۵
نمی باشد خماری مستیم را
خرابم از می پارینهٔ خویش ۶
حزین از هر دو عالم تافتم روی
ز دل کردم چو آب، آیینه خویش ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۶۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۷۷ - فکندم دل به کوثر از زلال لعل نوشینش
گوهر بعدی:شماره ۵۷۹ - قیامت شد به پا از جلوه نوخیز شمشادش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.