هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از احساس حسرت، ناامیدی و حیرت خود در عشق و زندگی سخن میگوید. او از غبار حسرت، چشمی به رنگ دیوار، آتش زدن مغبچگان در میکده، خرقه و زنار، غرور سبحه، ساغر به دست در بازار، حیرت از جمال معشوق و آیینهوار پشت به دیوار ایستادن یاد میکند. در نهایت، او بیان میکند که اگر از ناز خریدار خبر داشت، هرگز از چاه بیرون نمیآمد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۶۸۲ - از بس غبار حسرت دیدار داشتم
از بس غبار حسرت دیدار داشتم
چشمی به رنگ رخنهٔ دیوار داشتم ۱
آتش زدند مغبچگانش به میکده
یک خرقه وار، رشتهٔ زنّار داشتم ۲
شاید غرور سبحه ام از دل برون رود
ساغر به دست، بر سر بازار داشتم ۳
از حیرت جمال تو ای برق خانه سوز
آیینه وار، پشت به دیوار داشتم ۴
هرگز برون ز چاه نمی آمدم حزین
گر من خبر ز ناز خریدار داشتم ۵
چشمی به رنگ رخنهٔ دیوار داشتم ۱
آتش زدند مغبچگانش به میکده
یک خرقه وار، رشتهٔ زنّار داشتم ۲
شاید غرور سبحه ام از دل برون رود
ساغر به دست، بر سر بازار داشتم ۳
از حیرت جمال تو ای برق خانه سوز
آیینه وار، پشت به دیوار داشتم ۴
هرگز برون ز چاه نمی آمدم حزین
گر من خبر ز ناز خریدار داشتم ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۱۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۸۱ - ما چاک به دامن زدهٔ تهمت عشقیم
گوهر بعدی:شماره ۶۸۳ - چقدر حوصله باید که گداز آموزم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.