هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از دردها و رنج‌های عاشقانه خود می‌گوید. او از غم‌های ناشی از هجران، بی‌وفایی مردم و بار سنگین دنیا سخن می‌گوید. با وجود همه این دردها، هنوز هم به عشق و امیدواری ادامه می‌دهد و رازهای عالم را در دل دارد.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ فکری و تجربه بیشتری دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند درد و رنج ممکن است برای سنین پایین‌تر سنگین باشد.

شماره ۶۸۸ - جزای دوستی از شعله رخساران غمی دارم

جزای دوستی از شعله رخساران غمی دارم
به رنگ لاله بر دل، داغ دشمن مرهمی دارم ۱

عجب نبود اگر باشد ز جا جنبیدنم مشکل
که من بر دوش خود چون خاک، بار عالمی دارم ۲

نگاه از بس شهید تیغ هجران است در چشمم
ز هر مژگان خون آغشته، نخل ماتمی دارم ۳

نپرسید آن تغافل پیشه، احوال مرا گاهی
به خاطر حسرت بسیاری و صبر کمی دارم ۴

به عاشق می شود از عشق، راز عالمی روشن
نهان در آستین از داغ او جام جمی دارم ۵

تراوش می کند از خاک من کیفیت عشقی
سفال کهنه ام، از بادهٔ دیرین نمی دارم ۶

حزین از مردم عالم، نمی بینم وفاداری
به عالم مردمی چشم از غبار مقدمی دارم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۳۲۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۶۸۷ - به امّیدی که لعل جرعه نوشی می زند خونم
گوهر بعدی:شماره ۶۸۹ - هست چو شبنم از خودی، ننگ حجاب بر سرم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.