هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و رنجهای آن سخن میگوید. او با وجود واماندگی، خود را آمادهٔ سفر میداند و از خردی که در عاشقی بیفایده است، شکایت دارد. وی از دردها و اشکهایش میگوید و خود را همچون خورشید و شمعی میداند که در آتش عشق میسوزد. همچنین، او از تأثیرگذاری عمیق خود بر جهان پیرامونش سخن میگوید.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهٔ زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۷۰۸ - چه پروا توشهٔ واماندگی چون در کمر دارم
چه پروا توشهٔ واماندگی چون در کمر دارم
به جایی می رسم اکنون که سامان سفر دارم ۱
خرد در عاشقی بر من عبث افسانه می خواند
درین مکتب کتاب هفت ملت را ز بر دارم ۲
یتیمان محبت را وفایی دایه نگذارد
که با هر قطره اشک گرم خود لخت جگر دارم ۳
عجب نبود اگر زرّین چو خورشید است مژگانم
خیال آتشین رخساره ای شمع نظر دارم ۴
کهن ویرانهٔ عالم، حزین از من خطر دارد
که طوفانی نهان در آستین از چشم تر دارم ۵
به جایی می رسم اکنون که سامان سفر دارم ۱
خرد در عاشقی بر من عبث افسانه می خواند
درین مکتب کتاب هفت ملت را ز بر دارم ۲
یتیمان محبت را وفایی دایه نگذارد
که با هر قطره اشک گرم خود لخت جگر دارم ۳
عجب نبود اگر زرّین چو خورشید است مژگانم
خیال آتشین رخساره ای شمع نظر دارم ۴
کهن ویرانهٔ عالم، حزین از من خطر دارد
که طوفانی نهان در آستین از چشم تر دارم ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۳۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۰۷ - می گریزم ز جهان بار چرا بردارم؟
گوهر بعدی:شماره ۷۰۹ - ز بستر تا به کی پهلو پی تسکین بگردانم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.