هوش مصنوعی: این شعر از حافظ، شاعر بزرگ ایرانی، بیانگر عشق و ارادت به معشوق و ساقی است. شاعر از ناتوانی در برخاستن از پای باده و عشق سخن می‌گوید و آرزو می‌کند که با نگاه معشوق از تاریکی‌های دنیا رهایی یابد. همچنین، او از مشکل دوری از کوی معشوق و آرزوی وصال او می‌نالد.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مفاهیمی مانند باده و خرابات نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.

شماره ۷۱۴ - زاهد از پای خم باده چه سان برخیزم؟

زاهد از پای خم باده چه سان برخیزم؟
من نیفتاده ام آن سان که توان برخیزم ۱

صبح محشر که سر از خواب گران بردارم
هم به رخساره ی ساقی نگران برخیزم ۲

دست افتاده کسی نیست که گیرد، جز می
اگر آید به کفم رطلل گران، برخیزم ۳

نظری بر دل زارم فکن ای نور قدیم
رخ نما، تا ز ظلام حدثان برخیزم ۴

مشکل این است که از کوی تو نتوانم خاست
ور نه آسان ز سر هر دو جهان برخیزم ۵

من افتاده خدا را به خرابات برید
تا ز فیض نظر پیر مغان برخیزم ۶

شدم از دست حزین ، دوش که حافظ می گفت
مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم؟ ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۲۱۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۷۱۳ - ز حیلت سازی نفس صلاح اندیش می ترسم
گوهر بعدی:شماره ۷۱۵ - ز بس دارد غم آن گل عذار آشفته احوالم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.