خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از غم و اندوه عمیق خود میگوید که باعث آشفتگی حال او شده است. او از تب ناشی از گرفتاریهایش سخن میگوید که استخوانهایش را میسوزاند و امیدوار است که با کمک آزادگان از این وضعیت رهایی یابد. همچنین، او خود را مانند سبزهای خوابیده در بستان توصیف میکند و از آوارگی و غربت خود مینالد.
متن دارای مضامین عمیق عاطفی و غمانگیز است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
شماره ۷۱۵ - ز بس دارد غم آن گل عذار آشفته احوالم
ز بس دارد غم آن گل عذار آشفته احوالم
گشاید جوی خون از دیدهٔ آیینه، تمثالم ۱
ز تاثیر گرفتاری، تبی در استخوان دارم
که می سوزد در و بام قفس را سودن بالم ۲
مگر آید ز فیض همّت آزادگان کاری
به دام افتادهٔ این رشته های سست آمالم ۳
ز بی پروایی نازآفرین سرو سرافرازی
درین بستان سرا چون سبزهٔ خوابیده پا مالم ۴
حزین از آشیان آواره ام شاید مگر ریزد
به بسمل گاه او گرد غریبی از پر و بالم ۵
گشاید جوی خون از دیدهٔ آیینه، تمثالم ۱
ز تاثیر گرفتاری، تبی در استخوان دارم
که می سوزد در و بام قفس را سودن بالم ۲
مگر آید ز فیض همّت آزادگان کاری
به دام افتادهٔ این رشته های سست آمالم ۳
ز بی پروایی نازآفرین سرو سرافرازی
درین بستان سرا چون سبزهٔ خوابیده پا مالم ۴
حزین از آشیان آواره ام شاید مگر ریزد
به بسمل گاه او گرد غریبی از پر و بالم ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۱۴ - زاهد از پای خم باده چه سان برخیزم؟
گوهر بعدی:شماره ۷۱۶ - به خون خود چو گل آغشته دامن تا گریبانم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.