شاعر در این شعر از آواز و نالههای خود میگوید که بیهدف در زمین و آسمان میپیچد. او احساس میکند که نغمههایش شکسته شده و در سینه آرام گرفتهاند. شاعر خود را نوآموز نواسازی میداند و از عشق و رنجهایش میسراید. او از خاموشی و پریشانی میگوید و اینکه آوازش همدم دل آشفتگان است. شاعر از نالههای بیهودهاش خسته شده و احساس میکند که غم به دلش نشسته است. او نالههایش را از ناسنجیدگان پنهان میدارد اما اگر کسی گوش شنوا داشته باشد، آوازش را میشنود. شاعر از عشق و رسیدن به مقصود میگوید و اینکه آوازش مانند خروش دل دریا است و نمیتواند آن را ساکت کند. در نهایت، او از نالههایش که بوی درد میدهد اما اسیران قفس را خشنود میکند، سخن میگوید.
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال دشوار باشد.
شماره ۷۱۷ - زمین و آسمان بیهوده می پیمود آوازم
شکستم نغمه را در سینه و آسود آوازم ۱
نوآموز نواسازی نیم چون قمری و بلبل
زبور عشق می سنجید با داوود، آوازم ۲
پریشان کرده مو، در ماتم خاموشیم مجنون
دماغ آشفتگان را همدم دل بود آوازم ۳
نفس در سینه ام گر نیست، داد از دست دل دارم
که از بیهوده نالی های خود فرسود آوازم ۴
به این افسرده حالی باد دامان زبانم بین
ز مغز دوزخ آشامان برآرد دود آوازم ۵
نشانیده ست دل را غم، به خاک تیره بختی ها
چو میل سرمه می خیزد غبارآلود آوازم ۶
پوشیده دارم ناله خود را ز ناسنجیدگان
گرت گوشی ست اینک زیر لب موجود آوازم ۷
حجاب عشق دارد در شمار دور گردانم
وگرنه می رسد تا منزل مقصود آوازم ۸
مرا از سینه می جوشد خروشی از دل دریا
کجا از بستن لب می شود مسدود آوازم ۹
حزین از ناله ام هر چند بوی درد می آید
اسیران قفس را می کند خشنود آوازم ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.