این شعر بیانگر عشقی عمیق و آتشین است که با رنج و ویرانی همراه شده است. شاعر از عشق خود به عنوان یک نیروی ویرانگر و در عین حال حیاتبخش یاد میکند که باعث رشد و نمو میشود، حتی پس از مرگ. او از درد و سوزش عشق میگوید و این که عشق او را به دیوانگی کشانده است. شعر پر از تصاویر شاعرانه مانند لالهزار، سمندر، سیلاب و میخانه است که همگی بر شدت و عمق عشق او تأکید دارند.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاطفی و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و مفاهیم مانند مرگ و دیوانگی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۷۱۹ - عمارت برنمی تابم، ملامتخانه ی عشقم
نمی خواهد کسی آبادیم، ویرانهٔ عشقم ۱
ز داغ سینه دارم لاله زاری در کنار خود
ز سوز دل سمندر ساز آتشخانه عشقم ۲
پس از مرگ از زمین مرقدم مردم گیا روید
مرا هرگز نسازد خاک پنهان، دانهٔ عشقم ۳
قدم گر می کشد اشک از برم، سیلاب می آید
خرابی می کند تعمیر من، کاشانهٔ عشقم ۴
بدایت نیست سیرم را، نهایت نیست شوقم را
مپرس آغاز و انجام مرا افسانهٔ عشقم ۵
گناه من چه باشد وز ثواب من چه می آید
قلم در کش بد و نیک مرا، دیوانه عشقم ۶
حزین از نشئه سر جوش معنی نیستم خالی
تهی هرگز نمی گردم ز می، میخانه ی عشقم ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.