خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه از عشق و جذابیت معشوق سخن میگوید. شاعر از زیباییهای معشوق و تأثیر عمیق آن بر روح و روان خود مینالد و احساسات خود را با تصاویر شاعرانه مانند زلف دلربا، گلهای باغ و مرغ نگاه بیان میکند. همچنین، شاعر از دلافسردگی و شور عاشقانه خود میگوید.
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ۸۴۴ - کمند جذبه اش نگذاشت مجنونی به صحرایی
کمند جذبه اش نگذاشت مجنونی به صحرایی
سواد شهر بند حلقهٔ زلف دلارایی ۱
درین بستان سرا غیر از تو بی پروا نمی بینم
به رنگ و بوی گل در پرده ای بی پرده پیدایی ۲
نمی دانم کجا سودا کنم نقد دل و دین را؟
تجلی کرده در هر ذره ای حسن دلارایی ۳
نمی باشد رهایی قسمت مرغ نگاه من
بود هر حلقهٔ زلف تو را دام تماشایی ۴
حزین از مردم بی غم دل افسرده ای دارم
به قربان سری گردم که دارد شور سودایی ۵
سواد شهر بند حلقهٔ زلف دلارایی ۱
درین بستان سرا غیر از تو بی پروا نمی بینم
به رنگ و بوی گل در پرده ای بی پرده پیدایی ۲
نمی دانم کجا سودا کنم نقد دل و دین را؟
تجلی کرده در هر ذره ای حسن دلارایی ۳
نمی باشد رهایی قسمت مرغ نگاه من
بود هر حلقهٔ زلف تو را دام تماشایی ۴
حزین از مردم بی غم دل افسرده ای دارم
به قربان سری گردم که دارد شور سودایی ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۴۳ - اگر از دیده ابنای زمان مستوری
گوهر بعدی:شماره ۸۴۵ - ز کاوش مژه ى شوخ آتشین خویی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.