هوش مصنوعی:
این شعر از حزین لاهیجی، شاعر ایرانی، بیانگر درد و رنج ناشی از عشق نافرجام و جدایی است. شاعر از دو دشمن سخن میگوید که یکی دشمن جان اوست و دیگری روزگار. او از درد هجران و انتظار مینالد و از بیوفایی و تغافل معشوق شکایت دارد. شعر پر از تصاویر شعری و استعارههای زیبا است که عمق احساسات شاعر را نشان میدهد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، موضوعات درد و رنج ناشی از عشق و جدایی ممکن است برای سنین پایینتر سنگین باشد.
شماره ۸۷۶ - دو خصم داده به هم دست و این فگار یکی
دو خصم داده به هم دست و این فگار یکی
یکی تو دشمن جانیّ و روزگار یکی ۱
به خون من دو زبردست، هم زبان شده اند
نگاه مست یکی، چشم میگسار یکی ۲
دو فتنه گر به کمین دل رمیدهٔ ماست
کمند طره یکی، زلف تابدار یکی ۳
یکی، دو کرده غمم را فریب وعدهٔ تو
بلای هجر یکی، درد انتظار یکی ۴
نه در دلی و نه در دیدهٔ خراب مرا
ازین دو خانه، نیامد تو را به کار یکی ۵
نیم به هجر تو تنها، دو همنشین دارم
دل شکسته یکی، جان بی قرار یکی ۶
به عندلیب چمن نوبت فغان نرسد
حدیث جورت اگر گویم، از هزار یکی ۷
کنون دو سلسله جنبان بود جنون مرا
خط عبیر شمیمت یکی، بهار یکی ۸
خدنگ های تغافل خطا نمی گردد
ز شست غمزه ات، ای نازنین سوار، یکی ۹
گدا و شاه به تنهایی از جهان رفتند
درین دیار، به یاری نشد دچار، یکی ۱۰
به دهر، الفت و انصاف نیست یاران را
یکی حریف نشاط است و سوگوار، یکی ۱۱
زگرد حادثه میدان روزگار پر است
خدا کند که برآید ازین غبار، یکی ۱۲
ز بزم وصل، حزین این قدر خبر دارم
که بیخودانه، سرم داشت درکنار، یکی ۱۳
یکی تو دشمن جانیّ و روزگار یکی ۱
به خون من دو زبردست، هم زبان شده اند
نگاه مست یکی، چشم میگسار یکی ۲
دو فتنه گر به کمین دل رمیدهٔ ماست
کمند طره یکی، زلف تابدار یکی ۳
یکی، دو کرده غمم را فریب وعدهٔ تو
بلای هجر یکی، درد انتظار یکی ۴
نه در دلی و نه در دیدهٔ خراب مرا
ازین دو خانه، نیامد تو را به کار یکی ۵
نیم به هجر تو تنها، دو همنشین دارم
دل شکسته یکی، جان بی قرار یکی ۶
به عندلیب چمن نوبت فغان نرسد
حدیث جورت اگر گویم، از هزار یکی ۷
کنون دو سلسله جنبان بود جنون مرا
خط عبیر شمیمت یکی، بهار یکی ۸
خدنگ های تغافل خطا نمی گردد
ز شست غمزه ات، ای نازنین سوار، یکی ۹
گدا و شاه به تنهایی از جهان رفتند
درین دیار، به یاری نشد دچار، یکی ۱۰
به دهر، الفت و انصاف نیست یاران را
یکی حریف نشاط است و سوگوار، یکی ۱۱
زگرد حادثه میدان روزگار پر است
خدا کند که برآید ازین غبار، یکی ۱۲
ز بزم وصل، حزین این قدر خبر دارم
که بیخودانه، سرم داشت درکنار، یکی ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۳۱۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۷۵ - با یار گفتم از غم بسیار، اندکی
گوهر بعدی:شماره ۸۷۷ - حیران لقایی شدم امروزکه دانی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.