هوش مصنوعی:
این شعر از حسرت و ناامیدی در زندگی سخن میگوید و به دنبال راهحلی برای رهایی از غم و مشکلات است. شاعر از ناتوانی در تغییر تقدیر و نبود درمان برای دردهایش مینالد و در نهایت به فکر تغییر خود و روی آوردن به جنون یا رهایی از قیدوبندهای دنیوی میافتد. همچنین، اشارهای به فتنههای آخرالزمان و نیاز به آمادگی برای آن دارد.
رده سنی:
18+
محتوا شامل مضامین عمیق فلسفی، عرفانی و ناامیدی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد. همچنین، برخی اشارات به جنون و آخرالزمان نیاز به درک و بلوغ فکری دارد.
شماره ۴۰ - بیا ساقی به ساغر چهره ای گلگون کنیم آخر
بیا ساقی به ساغر چهره ای گلگون کنیم آخر
در این ایّام گل از دل غمی بیرون کنیم آخر ۱
چو از فتوای عاقل حل نشد در شهرمان مشکل
به صحرای جنون تقلیدی از مجنون کنیم آخر ۲
چو نتوان دید روی گلرخان با چشم آلوده
بیا ای دیده خود را شست وشو از خون کنیم آخر ۳
چرا تدبیر ما تقدیر دیگرگون نمیگردد
بیا خود را به هر تقدیر دیگرگون کنیم آخر ۴
در این ویرانۀ دنیا بود گنجی ولی ترسم
که ما سر در سر این گنج چون قارون کنیم آخر ۵
علاج درد ما را کَس در این دوران نمی داند
عجب بیچاره درماندیم یارب چون کنیم آخر ۶
مطیع امر دیوان تا کِی آدمزاده ای ایدل
بخویش آ تا دو روزی کارها وارون کنیم آخر ۷
بباشد فتنۀ آخر زمان ای دل مهیا شو
که خود را بر قیامت قامتی مفتون کنیم آخر ۸
به پایان رفت عمر و نیست پایان این بیابان را
بگو ای خضر تا کی صبر در هامون کنیم آخر ۹
بزن ای مرغ علوی بال و بند از پای جان بگسل
تحمل تا به چند از گردش گردون کنیم آخر ۱۰
در این ایّام گل از دل غمی بیرون کنیم آخر ۱
چو از فتوای عاقل حل نشد در شهرمان مشکل
به صحرای جنون تقلیدی از مجنون کنیم آخر ۲
چو نتوان دید روی گلرخان با چشم آلوده
بیا ای دیده خود را شست وشو از خون کنیم آخر ۳
چرا تدبیر ما تقدیر دیگرگون نمیگردد
بیا خود را به هر تقدیر دیگرگون کنیم آخر ۴
در این ویرانۀ دنیا بود گنجی ولی ترسم
که ما سر در سر این گنج چون قارون کنیم آخر ۵
علاج درد ما را کَس در این دوران نمی داند
عجب بیچاره درماندیم یارب چون کنیم آخر ۶
مطیع امر دیوان تا کِی آدمزاده ای ایدل
بخویش آ تا دو روزی کارها وارون کنیم آخر ۷
بباشد فتنۀ آخر زمان ای دل مهیا شو
که خود را بر قیامت قامتی مفتون کنیم آخر ۸
به پایان رفت عمر و نیست پایان این بیابان را
بگو ای خضر تا کی صبر در هامون کنیم آخر ۹
بزن ای مرغ علوی بال و بند از پای جان بگسل
تحمل تا به چند از گردش گردون کنیم آخر ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۴۱۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۹ - به یاد جفت و طاق ابروی یار
گوهر بعدی:شماره ۴۱ - ما ندیدیم به جز چشم تو خونخوار دگر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.