هوش مصنوعی:
این متن عاشقانه و عرفانی به ستایش معشوق و توصیف عشق بیقید و شرط به او میپردازد. شاعر تأکید میکند که هیچکس به اندازهٔ او یاریگر نیست، هیچکس به اندازهٔ او از عشق سرمست نیست، و دلها در دام زلف معشوق گرفتارند. عشق به معشوق نیازمند از خود گذشتن و وارستگی از خویشتن است، و تنها با این وارستگی میتوان به او پیوست. متن همچنین به مفهوم هستی و نیستی در عرفان اشاره دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهٔ بیشتری نیاز دارد. همچنین، برخی از واژهها و عبارات ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۲۹ - هیچکس را اینچنین یاری که ما را هست نیست
هیچکس را اینچنین یاری که ما را هست نیست
کس ازین باده که ما مستیم او سرمست نیست ۱
قامتش را هست میلی جانب افتاد کسان
کو بلندی در جهان کاو را نظرها پست نیست ۲
هست با بست سر زلفش دل ما در جهان
ورنه چیزی را دل ما در جهان پست نیست ۳
دل بدان عهد است دل پیمان که با دلدار نیست
خود دلی کاو عهد آن دلدار را بگسست نیست ۴
هیچ کس را دل ز دام زلف او بیرون نجست
اینکه بتواند دلی از دام زلفش جَست نیست ۵
زلف او گر می کند تاراج دلها حاکم است
هر چه او خواهد کند، بر وی کسی را دست نیست ۶
گر مرا در دست بودش جان نثارش کردمی
چون کنم چیزی نثارش؟! کان مرا در دست نیست ۷
باید اندر عشق او از خود بکل وارسته شد
کان که در عشقش بکل از خویشتن وارست نیست ۸
از پی پیوند او، از خویشتن باید برید
بی بریدن زان که هرگز کس بدو پیوست نیست ۹
هستی ای گر مغربی را هست، آن هستی اوست
مغربی را اینکه از خود هیچ هستی هست نیست ۱۰
کس ازین باده که ما مستیم او سرمست نیست ۱
قامتش را هست میلی جانب افتاد کسان
کو بلندی در جهان کاو را نظرها پست نیست ۲
هست با بست سر زلفش دل ما در جهان
ورنه چیزی را دل ما در جهان پست نیست ۳
دل بدان عهد است دل پیمان که با دلدار نیست
خود دلی کاو عهد آن دلدار را بگسست نیست ۴
هیچ کس را دل ز دام زلف او بیرون نجست
اینکه بتواند دلی از دام زلفش جَست نیست ۵
زلف او گر می کند تاراج دلها حاکم است
هر چه او خواهد کند، بر وی کسی را دست نیست ۶
گر مرا در دست بودش جان نثارش کردمی
چون کنم چیزی نثارش؟! کان مرا در دست نیست ۷
باید اندر عشق او از خود بکل وارسته شد
کان که در عشقش بکل از خویشتن وارست نیست ۸
از پی پیوند او، از خویشتن باید برید
بی بریدن زان که هرگز کس بدو پیوست نیست ۹
هستی ای گر مغربی را هست، آن هستی اوست
مغربی را اینکه از خود هیچ هستی هست نیست ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۳۷۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۸ - دل غرقه انوار جمالی و جلالی است
گوهر بعدی:شماره ۳۰ - با تو است آن یار دائم ور تو یکدم دور نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.