هوش مصنوعی: این متن به ناآگاهی انسان از حقیقت وجودی خود و جهان اطرافش می‌پردازد. شاعر با استفاده از استعاره‌هایی مانند دریا، صحرا، بالا و زیر، و عنقا، تأکید می‌کند که انسان با وجود ارتباط تنگاتنگ با هستی، از درک عمیق آن عاجز است. همچنین، متن به غفلت انسان از حقایق معنوی و نشناختن اصل و ریشه‌اش اشاره دارد.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌های پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

شماره ۱۷۹ - تو ز مائی ولی ما را ندانی

تو ز مائی ولی ما را ندانی
ز دریایی ولی دریا ندانی

اگر دریا ندانی آن عجب نیست
عجب این است که صحرا را ندانی

بجان و تن ز بالائی و زیری
ولیکن زیر و بالا را ندانی

تو اشیائی و اشیا جملگی تو
اگرچه هیچ اشیا را ندانی

همه اسماء بتو هستند ظاهر
ظهور جمله اسما را ندانی

چرا غافل ز حق امهاتی
چه فرزندی که آبا را ندانی

ز آدم هن بغایت وقوفی
نه تنها آنکه حوا را ندانی

معما جهان با تو چه گویم
چو تو سرّ معما را ندانی

الا ای مغ بس عنقای مغرب
توئی با آنکه عنقا را ندانی
کانال گوهرین در ایتا
۴۰۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۷۸ - ای حسن تو در آیینه صورا و معنی
گوهر بعدی:شماره ۱۸۰ - ای آفتاب رویت هرسو فکنده تابی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.