خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن از درد عشق و ناامیدی از درمان آن می‌گوید. او احساس می‌کند که دلش جز غم و درد چیزی ندارد و حتی آه‌هایش نیز تاثیری بر معشوق ندارد. شاعر از طبیب می‌خواهد که درمان را رها کند، زیرا بهبودی ممکن نیست. او همچنین از ترس از بودن و نبودن می‌گوید و اشاره می‌کند که فکر بودن و نبودن نیز دیگر باقی نمانده است.

متن دارای مضامین عاشقانه‌ی عمیق و غمگین است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ عاطفی دارد. همچنین، مفاهیم فلسفی مانند بودن و نبودن ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد.

مشاهده کامل

شماره ۲۸ - دلم را جز غمت سودی نماندست

دلم را جز غمت سودی نماندست
در او جز درد موجودی نماندست ۱

ز آهم در دل دلبر اثر نیست
که دل اخگر شد و دودی نماندست ۲

طبیبا ترک درمان کن کزین درد
بکلی روی بهبودی نماندست ۳

ز امر بود و نابودم مترسان
که فکر بود و نابودی نماندست ۴
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۲۷ - امروز ز نو دلبر ما خوی دگر داشت
گوهر بعدی:شماره ۲۹ - دل بسی گردید چون زلف تو دلداری نیافت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.