خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از عشق، دلبستگی و رنجهای عاشقانه سخن میگوید. شاعر از نبود یار دلسوز، غمهای عشق و ناتوانی در یافتن درمان برای دلآزرده خود مینالد. همچنین، به انتقاد از ریا و تظاهر در جامعه میپردازد و زیباییهای معشوق را با عناصر طبیعت مقایسه میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و انتقادی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربه بیشتری نیاز دارد. همچنین، ممکن است برخی از اشارات عرفانی یا اجتماعی برای مخاطبان جوانتر نامفهوم باشد.
شماره ۲۹ - دل بسی گردید چون زلف تو دلداری نیافت
دل بسی گردید چون زلف تو دلداری نیافت
کو بغیر صید دلها در جهان کاری نیافت ۱
هرکجا عشقت غمی دید اندر این جمعی که کرد
گوییا غیر از دل ما یار غمخواری نیافت ۲
زاهدا زرق ریا در کوچه رندان مپوش
کین متاع آنجا بسی بردند و بازاری نیافت ۳
چون خط و قد و رخت دل در گلستان ارم
سبزه و سرو و گلی و طرف گلزاری نیافت ۴
دل به تنگ آمد ز درمان طبیبان چون کنم
او مگر چون شاهدی در عشق تیماری نیافت ۵
کو بغیر صید دلها در جهان کاری نیافت ۱
هرکجا عشقت غمی دید اندر این جمعی که کرد
گوییا غیر از دل ما یار غمخواری نیافت ۲
زاهدا زرق ریا در کوچه رندان مپوش
کین متاع آنجا بسی بردند و بازاری نیافت ۳
چون خط و قد و رخت دل در گلستان ارم
سبزه و سرو و گلی و طرف گلزاری نیافت ۴
دل به تنگ آمد ز درمان طبیبان چون کنم
او مگر چون شاهدی در عشق تیماری نیافت ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۸ - دلم را جز غمت سودی نماندست
گوهر بعدی:شماره ۳۰ - تا به تیغ ستم اندر دل من چاک انداخت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.