هوش مصنوعی:
این متن عاشقانه و عرفانی، بیانگر دلدادگی و وابستگی شاعر به معشوق است. شاعر از زلف یار، نگاه جورکنندهاش، لب شیرین و خندهاش سخن میگوید و ابراز میکند که دلش به این درد و داغ عشق خرسند است. در پایان، شاعر عاشق را به جنون و دیوانگی میخواند و آن را کاری ناشایست برای خردمندان میداند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عاشقانه و عرفانی عمیق است که درک آنها به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات به کار رفته ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۴۲ - ز زلف تو جان چون شود فارغ آیند
ز زلف تو جان چون شود فارغ آیند
که هر رشتهای بر رشتهای هست پیوند ۱
به تیری ز مژگان نواز این دلم را
از آن چشم سحار این جور تا چند ۲
شکر گر مکرر کند نام خود را
شکر خنده بنما از آن لب به کل قند ۳
گشاد دل از زلف دل بند توست
سپاریم ما هم دل خود به دلبند ۴
مبادا دل از درد داغ تو خالی
کزین درد و داغست پیوسته خرسند ۵
جنون ورز شاهدی گر عاشقی تو
که دیوانگی نیست کار خردمند ۶
که هر رشتهای بر رشتهای هست پیوند ۱
به تیری ز مژگان نواز این دلم را
از آن چشم سحار این جور تا چند ۲
شکر گر مکرر کند نام خود را
شکر خنده بنما از آن لب به کل قند ۳
گشاد دل از زلف دل بند توست
سپاریم ما هم دل خود به دلبند ۴
مبادا دل از درد داغ تو خالی
کزین درد و داغست پیوسته خرسند ۵
جنون ورز شاهدی گر عاشقی تو
که دیوانگی نیست کار خردمند ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۴۱۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۱ - از کمان خانه چو خوبان سحری بگشایند
گوهر بعدی:شماره ۴۳ - دل بی غم تو چرا نشیند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.