هوش مصنوعی: شاعر در این متن از عشق و دلدادگی به معشوق سخن می‌گوید و از درد فراق و غربت شکایت می‌کند. او آرزو می‌کند که با زلف معشوق سودا ببندد و در قید محبت او باشد. همچنین، از رنج‌های دنیا و مردم گله می‌کند و تصمیم می‌گیرد به گوشه‌عزلت پناه ببرد. در پایان، به عهد ازلی با یار اشاره می‌کند و از شاهدی می‌خواهد تا او را در وفاداری به معشوق یاری کند.
رده سنی: 16+ این متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات ادبی ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.

شماره ۱۰۲ - به عشق آن میان شد مدتی با من سمر بندم

به عشق آن میان شد مدتی با من سمر بندم
همی خواهم که من با کاکلش سودا به سر بندم ۱

به زنجیر سر زلفش دلم در قید محکم بود
فروزان کاکلش بر سر بهر سو بند بر بندم ۲

دلم بگرفت در غربت کجایی ساربان آخر
کزین دهر خراب آباد رخت خویش بربندم ۳

چو از خلق جهانم می رسد محنت به هر جایی
به کنج عزلتی بنشینم و بر خلق در بندم ۴

چو از روز ازل با یار ما ر ا عهد محکم بود
بگو ای شاهدی من دل به دلدار دگر بر بندم ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
کانال گوهرین در ایتا
۳۷۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۰۱ - خواهم که با تو قصه خود در میان نهم
گوهر بعدی:شماره ۱۰۳ - مرا گر هجر دل بر آتش است و دیده دریا هم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.