خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و دلدادگی به یار خود سخن میگوید و از احساس ویرانی و دلتنگی خود در فراق یار مینالد. او از زلف یار و افسانههای عشق یاد میکند و بیان میکند که عشق یار، جهان را مست کرده است. همچنین، اشارهای به تحول معنوی و عرفانی دارد که عشق یار در او ایجاد کرده است.
این متن دارای مفاهیم عرفانی و عاشقانهای است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده در شعر، نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۱۲۰ - بگو به یار که کاشانه که می پرسی
بگو به یار که کاشانه که می پرسی
منم خراب تو ویرانه که می پرسی ۱
حدیث زلف تو امشب حکایتی است دراز
تو خابناک ز افسانه که می پرسی ۲
منم که خلوت دل کردم از غم آبادت
تو از غم که و غمخوانه که می پرسی ۳
ز جام عشق تو خلق جهان همه مستند
تو از تواضع مستانه که می پرسی ۴
گدای کوی تو شد شاهدی و شاهی یافت
بگو دگر در شاهانه که می پرسی ۵
منم خراب تو ویرانه که می پرسی ۱
حدیث زلف تو امشب حکایتی است دراز
تو خابناک ز افسانه که می پرسی ۲
منم که خلوت دل کردم از غم آبادت
تو از غم که و غمخوانه که می پرسی ۳
ز جام عشق تو خلق جهان همه مستند
تو از تواضع مستانه که می پرسی ۴
گدای کوی تو شد شاهدی و شاهی یافت
بگو دگر در شاهانه که می پرسی ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۹ - تا مردمک دیده من حسن تو دیده
گوهر بعدی:شماره ۱۲۱ - دو زلف سرکش دلبند داری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.