هوش مصنوعی:
این متن به معرفی ظهیرالدین عبدالله بن شرف الدین عمر شفروهی، عارف و شاعر اصفهانی، میپردازد. او در علوم معقول و منقول تبحر داشت و از عرفای برجستهی زمان خود بود. محمد عوفی در تذکرهی خود از او تمجید کرده است. در ادامه، چند رباعی از او نقل شده که مضامین عرفانی، فلسفی و اخلاقی دارند.
رده سنی:
16+
متن شامل مفاهیم عرفانی و فلسفی پیچیدهای است که برای درک عمیقتر، به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی نیاز دارد. همچنین، برخی از رباعیها دارای معانی نمادین و چندلایه هستند که ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم باشد.
بخش ۹۷ - ظهیر اصفهانی قُدِّسَ سِرُّه
وهوظهیرالدین عبداللّه بن شرف الدین عمر شفروهی. شفروه از مضافات اصفهان صِیْنَتْعَن الحَدَثانِ است. تحصیل علوم معقول ومنقول نموده و طریق تحقیق فروع و اصول پیموده. محمد عوفی در تذکرهٔ خود تمجید وی کرده. غرض، از افاضل فضلاء دوران و از اماجد عرفای ذی شان عارف معارف لاهوت و سالک مسالک جبروت. متمکن مکان طریقت ومتوطن موطن حقیقت بوده. گاهی خیالِ نظم میفرموده. تیمّناً و تبرّکاً چند رباعی از آن جناب تحریر میشود:
۱
ای ذات شریفت بری از چون و چرا
رخشنده ز نور قدمت هر دو سرا ۲
تا چند چو چشم ای گرامی شب و روز
عالم به تو بینیم و نبینیم ترا ۳
٭٭٭ ۴
هر یوسف کوست با خود اندر چاه است
هر گرگ که بی خود است بر درگاه است ۵
آن کو همه را دیده یکی گمراه است
آن کس که یکی را همه دید آگاه است ۶
٭٭٭ ۷
تن ملحد و جان موحد آمد ز دو حد
این سوی احد گراید آن سوی لحد ۸
کی باشد و کی که آید از یار مدد
ملحد به لحد رسد موحد به احد ۹
٭٭٭ ۱۰
خاک درِ تو چو سرمه در دیده برم
وانگه به نظر پردهٔ افلاک درم ۱۱
تو با من و رحم نه که در من نگری
من با تو و زهره نی که در تو نگرم ۱۲
٭٭٭ ۱۳
ای دل ز دم ستور و دد بیرون شو
عاشق شو و از بندِ خرد بیرون شو ۱۴
چون گویندت ز نیک و بد بیرون شو
بیرون مشو از خود وز خود بیرون شو ۱۵
ای ذات شریفت بری از چون و چرا
رخشنده ز نور قدمت هر دو سرا ۲
تا چند چو چشم ای گرامی شب و روز
عالم به تو بینیم و نبینیم ترا ۳
٭٭٭ ۴
هر یوسف کوست با خود اندر چاه است
هر گرگ که بی خود است بر درگاه است ۵
آن کو همه را دیده یکی گمراه است
آن کس که یکی را همه دید آگاه است ۶
٭٭٭ ۷
تن ملحد و جان موحد آمد ز دو حد
این سوی احد گراید آن سوی لحد ۸
کی باشد و کی که آید از یار مدد
ملحد به لحد رسد موحد به احد ۹
٭٭٭ ۱۰
خاک درِ تو چو سرمه در دیده برم
وانگه به نظر پردهٔ افلاک درم ۱۱
تو با من و رحم نه که در من نگری
من با تو و زهره نی که در تو نگرم ۱۲
٭٭٭ ۱۳
ای دل ز دم ستور و دد بیرون شو
عاشق شو و از بندِ خرد بیرون شو ۱۴
چون گویندت ز نیک و بد بیرون شو
بیرون مشو از خود وز خود بیرون شو ۱۵
تعداد ابیات: ۱۰
۲۸۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۹۶ - طاهر انجدانی علیه الرحمه
گوهر بعدی:بخش ۹۸ - عبداللّه بلیانی کازرونی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.