هوش مصنوعی:
متن دربارهی مفهوم عشق از دیدگاه عرفانی است و به تفاوتهای بین عاشق و معشوق میپردازد. عشق به عنوان یک جنون الهی توصیف شده که در آن عاشق در فراق و رنج است و معشوق در وصال و کمال. همچنین، اشاره شده که عشق فراتر از مفاهیم وصال و فراق است و حقیقت آن در نابودی خود عاشق و یکی شدن با معشوق نهفته است.
رده سنی:
18+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات تخصصی و نمادین ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
فصل ۱۲۰
آن یکی در حرارت عشق کاردی برداشت تا خود را ذبح کند معشوق را فضولی او معلوم بود و میدانست که جان را بنزد او قدریست نظر بسوی او نکرد تا زودتر زحمت وجود را از راه رهروان مهر او بردارد. هستی و توانائی معشوق را زیبد زیرا که این جمله ساز وصال است و ساز وصال معشوق را باید و نیستی و ناتوانی عاشق را باید زیرا که این جمله ساز فراق است و ساز فراق عاشق را باید و این لطیفه لطیف است. ای برادر وصال در مرتبه عاشقی آن پیرایه اوست و در مرتبه معشوقی حلیۀ این واین از آنست که او همیشه در ناز باشد و این پیوسته بر خاک خواری و ابتلا باشد اما تعزز او را تذلل این برای ظهور بکارست بامر اَلْاَشیاءُ تُعْرفُ بِاَضْدادِها پدید آید بار عشق از این علائق و عوائق دورست و در پردۀ نور خود مستورست او را با وصال و فراق کاری نیست و این صفات گرد سرادقات وجود او نگردد:
۱
عشقست که دلیل راحت جان منست
در هستی او قوت ارکان منست ۲
دردی که از او برین دلم میباشد
من درد نخوانمش که درمان منست ۳
اَلْعِشقُ جُنونٌ الهی الْعِشْقُ بَحْرُ الْبَلاءَ وَبَلاءٌ وَکُلّهُ عَزِّ چون عشق نشان بی نشانیست او را بوصال و فراق چه تعلق ۴
عشقست نشان بی نشانی
از خود چو برون شوی بدانی ۵
حقیقت درین معنی آنست که وصال وصف معشوق است و فراق نعت عاشق مگر در اوان حال که صفات عاشق در عاشق فانی شود در محور وهم او باقی بوصف معشوق شودو وصل سازگار عاشق و روی معشوق بدو آرد تا این خود نماند و صفت با موصوف نیست شود و ساز وصال معشوق هم معشوق شود قلم اینجا رسید و سر بشکست. ۶
عشقست که دلیل راحت جان منست
در هستی او قوت ارکان منست ۲
دردی که از او برین دلم میباشد
من درد نخوانمش که درمان منست ۳
اَلْعِشقُ جُنونٌ الهی الْعِشْقُ بَحْرُ الْبَلاءَ وَبَلاءٌ وَکُلّهُ عَزِّ چون عشق نشان بی نشانیست او را بوصال و فراق چه تعلق ۴
عشقست نشان بی نشانی
از خود چو برون شوی بدانی ۵
حقیقت درین معنی آنست که وصال وصف معشوق است و فراق نعت عاشق مگر در اوان حال که صفات عاشق در عاشق فانی شود در محور وهم او باقی بوصف معشوق شودو وصل سازگار عاشق و روی معشوق بدو آرد تا این خود نماند و صفت با موصوف نیست شود و ساز وصال معشوق هم معشوق شود قلم اینجا رسید و سر بشکست. ۶
تعداد ابیات: ۳
۳۳۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:فصل ۱۱۹
گوهر بعدی:فصل ۱۲۱
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.