هوش مصنوعی:
این متن یک شعر عرفانی و فلسفی است که به توصیف خداوند و قدرت مطلق او در آفرینش و اداره جهان میپردازد. شاعر از عظمت و بیهمتایی خداوند سخن میگوید و تأکید میکند که شناخت کامل او برای انسان ممکن نیست. همچنین، به نقش خداوند در ایجاد تعادل و نظم در جهان اشاره میشود و این که همه موجودات تحت فرمان او هستند.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که برای درک کامل آن، خواننده نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با مفاهیم انتزاعی دارد. همچنین، زبان شعر کلاسیک و استفاده از اصطلاحات پیچیده ممکن است برای سنین پایینتر دشوار باشد.
بخش ۲ - در توحید باری
به نام آنکه هستی نام ازو یافت
فلک جنبش، زمین آرام ازو یافت ۱
خدایی کآفرینش در سجودش
گواهی مطلق آمد بر وجودش ۲
تعالی الله یکی بیمثل و مانند
که خوانندش خداوندان خداوند ۳
فلک بر پایدار و انجم افروز
خرد را بیمیانجی حکمت آموز ۴
جواهربخش فکرتهای باریک
به روز آرندهی شبهای تاریک ۵
غم و شادینگار و بیم و امید
شب و روز آفرین و ماه و خورشید ۶
نگه دارندهٔ بالا و پستی
گوا بر هستی او جمله هستی ۷
وجودش بر همه موجود قاهر
نشانش بر همه بیننده ظاهر ۸
کواکب را به قدرت کارفرمای
طبایع را به صنعت گوهر آرای ۹
مراد دیدهی باریک بینان
انیس خاطر خلوت نشینان ۱۰
خداوندی که چون نامش بخوانی
نیابی در جوابش لَن تَرانی ۱۱
نیاید پادشاهی زوت بهتر
ورا کن بندگی هم اوت بهتر ۱۲
ورای هر چه در گیتی اساسیست
برون از هر چه در فکرت قیاسیست ۱۳
به جستجوی او بر بام افلاک
دریده وهم را نعلین ادراک ۱۴
خرد در جستنش هشیار برخاست
چو دانستش نمیداند چپ از راست ۱۵
شناساییش بر کس نیست دشوار
ولیکن هم به حیرت میکشد کار ۱۶
نظر دیدش چو نقش خویش برداشت
پس آنگاهی حجاب از پیش برداشت ۱۷
مبرا حکمش از زودی و دیری
منزه ذاتش از بالا و زیری ۱۸
حروف کاینات ار بازجویی
همه در تست و تو در لوح اویی ۱۹
چو گل صدپاره کن خود را درین باغ
که نتوان تندرست آمد بدین داغ ۲۰
تو زانجا آمدی کاین جا دویدی
ازین جا در گذر کانجا رسیدی ۲۱
ترازوی همه ایزدشناسی
چه باشد جز دلیلی یا قیاسی ۲۲
قیاس عقل تا آنجاست بر کار
که صانع را دلیل آید پدیدار ۲۳
مده اندیشه را زین پیشتر راه
که یا کوه آیدت در پیش یا چاه ۲۴
چو دانستی که معبودی تو را هست
بدار از جستجوی چون و چه دست ۲۵
ز هر شمعی که جویی روشنایی
به وحدانیتش یابی گوایی ۲۶
گه از خاکی چو گل رنگی برآرد
گه از آبی چو ما نقشی نگارد ۲۷
خرد بخشید تا او را شناسیم
بصارت داد تا هم زو هراسیم ۲۸
فکند از هیئت نه حرف افلاک
رقوم هندسی بر تختهٔ خاک ۲۹
نبات روح را آب از جگر داد
چراغ عقل را پیه از بصر داد ۳۰
جهت را شش گریبان در سر افکند
زمین را چار گوهر در برافکند ۳۱
چنان کرد آفرینش را به آغاز
که پی بردن نداند کس بدان راز ۳۲
چنانش در نورد آرد سرانجام
که نتواند زدن فکرت در آن گام ۳۳
نشاید باز جست از خود خدایی
خدایی برتر است از کدخدایی ۳۴
بفرساید همه فرسودنیها
همو قادر بود بر بودنیها ۳۵
چو بخشاینده و بخشندهٔ جود
نخستین مایهها را کرد موجود ۳۶
به هر مایه نشانی بود از اخلاص
که او را در عمل کاری بود خاص ۳۷
یکی را داد بخشش تا رساند
یکی را کرد مُمسِک تا ستاند ۳۸
نه بخشنده خبر دارد ز دادن
نه آنکس کو پذیرفت از نهادن ۳۹
نه آتش را خبر کو هست سوزان
نه آب آگه که هست از جان فروزان ۴۰
خداوندیش با کس مشترک نیست
همه حمالِ فرمانند و شک نیست ۴۱
کرا زهره ز حمالان راهش
که تخلیطی کند در بارگاهش ۴۲
بسنجد خاک و مویی برندارد
بیارد باد و بویی برندارد ۴۳
زهی قدرت که در حیرت فزودن
چنین ترتیبها داند نمودن ۴۴
فلک جنبش، زمین آرام ازو یافت ۱
خدایی کآفرینش در سجودش
گواهی مطلق آمد بر وجودش ۲
تعالی الله یکی بیمثل و مانند
که خوانندش خداوندان خداوند ۳
فلک بر پایدار و انجم افروز
خرد را بیمیانجی حکمت آموز ۴
جواهربخش فکرتهای باریک
به روز آرندهی شبهای تاریک ۵
غم و شادینگار و بیم و امید
شب و روز آفرین و ماه و خورشید ۶
نگه دارندهٔ بالا و پستی
گوا بر هستی او جمله هستی ۷
وجودش بر همه موجود قاهر
نشانش بر همه بیننده ظاهر ۸
کواکب را به قدرت کارفرمای
طبایع را به صنعت گوهر آرای ۹
مراد دیدهی باریک بینان
انیس خاطر خلوت نشینان ۱۰
خداوندی که چون نامش بخوانی
نیابی در جوابش لَن تَرانی ۱۱
نیاید پادشاهی زوت بهتر
ورا کن بندگی هم اوت بهتر ۱۲
ورای هر چه در گیتی اساسیست
برون از هر چه در فکرت قیاسیست ۱۳
به جستجوی او بر بام افلاک
دریده وهم را نعلین ادراک ۱۴
خرد در جستنش هشیار برخاست
چو دانستش نمیداند چپ از راست ۱۵
شناساییش بر کس نیست دشوار
ولیکن هم به حیرت میکشد کار ۱۶
نظر دیدش چو نقش خویش برداشت
پس آنگاهی حجاب از پیش برداشت ۱۷
مبرا حکمش از زودی و دیری
منزه ذاتش از بالا و زیری ۱۸
حروف کاینات ار بازجویی
همه در تست و تو در لوح اویی ۱۹
چو گل صدپاره کن خود را درین باغ
که نتوان تندرست آمد بدین داغ ۲۰
تو زانجا آمدی کاین جا دویدی
ازین جا در گذر کانجا رسیدی ۲۱
ترازوی همه ایزدشناسی
چه باشد جز دلیلی یا قیاسی ۲۲
قیاس عقل تا آنجاست بر کار
که صانع را دلیل آید پدیدار ۲۳
مده اندیشه را زین پیشتر راه
که یا کوه آیدت در پیش یا چاه ۲۴
چو دانستی که معبودی تو را هست
بدار از جستجوی چون و چه دست ۲۵
ز هر شمعی که جویی روشنایی
به وحدانیتش یابی گوایی ۲۶
گه از خاکی چو گل رنگی برآرد
گه از آبی چو ما نقشی نگارد ۲۷
خرد بخشید تا او را شناسیم
بصارت داد تا هم زو هراسیم ۲۸
فکند از هیئت نه حرف افلاک
رقوم هندسی بر تختهٔ خاک ۲۹
نبات روح را آب از جگر داد
چراغ عقل را پیه از بصر داد ۳۰
جهت را شش گریبان در سر افکند
زمین را چار گوهر در برافکند ۳۱
چنان کرد آفرینش را به آغاز
که پی بردن نداند کس بدان راز ۳۲
چنانش در نورد آرد سرانجام
که نتواند زدن فکرت در آن گام ۳۳
نشاید باز جست از خود خدایی
خدایی برتر است از کدخدایی ۳۴
بفرساید همه فرسودنیها
همو قادر بود بر بودنیها ۳۵
چو بخشاینده و بخشندهٔ جود
نخستین مایهها را کرد موجود ۳۶
به هر مایه نشانی بود از اخلاص
که او را در عمل کاری بود خاص ۳۷
یکی را داد بخشش تا رساند
یکی را کرد مُمسِک تا ستاند ۳۸
نه بخشنده خبر دارد ز دادن
نه آنکس کو پذیرفت از نهادن ۳۹
نه آتش را خبر کو هست سوزان
نه آب آگه که هست از جان فروزان ۴۰
خداوندیش با کس مشترک نیست
همه حمالِ فرمانند و شک نیست ۴۱
کرا زهره ز حمالان راهش
که تخلیطی کند در بارگاهش ۴۲
بسنجد خاک و مویی برندارد
بیارد باد و بویی برندارد ۴۳
زهی قدرت که در حیرت فزودن
چنین ترتیبها داند نمودن ۴۴
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۴۴
۱۷۸۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۱ - سرآغاز
گوهر بعدی:بخش ۳ - در استدلال نظر و توفیق شناخت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.