هوش مصنوعی:
شیخ عبداللّه به دیدار شیخ میرود و او را در حالی میبیند که روی چهار بالش تکیه کرده است. این منظره در ابتدا باعث ناخرسندی شیخ عبداللّه میشود، اما شیخ به او میگوید که به ظاهر (چهار بالش) توجه نکند و به اخلاق و رفتارش بنگرد. با این توضیح کوتاه، شیخ عبداللّه از ناخرسندی خود دست میکشد و توبه میکند که دیگر بر شیخ اعتراضی نکند.
رده سنی:
12+
محتوا دارای پیام اخلاقی و عرفانی است که برای نوجوانان و بزرگسالان قابل درک و مفید است. همچنین زبان متن ساده و قابل فهم است، اما ممکن است کودکان کمسنوسال بهدلیل مفاهیم انتزاعی آن را بهطور کامل درک نکنند.
حکایت ۲۱ - هم درین وقت روزی شیخ عبداللّه باکو به نزدیک شیخ آمد، شیخ در چهار بالش نشسته بود و تکیه کرده، از آن انکاری بدل او درآمد. شیخ گفت به چهار بالش منگر بخلق
هم درین وقت روزی شیخ عبداللّه باکو به نزدیک شیخ آمد، شیخ در چهار بالش نشسته بود و تکیه کرده، از آن انکاری بدل او درآمد. شیخ گفت به چهار بالش منگر بخلق و خوی نگر. چون شیخ این دقیقه بنمود بدین لفظ موجز، شیخ عبداللّه را آن انکار برخاست و توبه کرد کی دیگر بر شیخ هیچ اعتراض نکند.
۳۸۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:حکایت ۲۰ - آوردهاند که چون شیخ عبداللّه باکورا آن داوری برخاست، بهر وقت به سلام شیخ آمدی و سخن گفتی. اما شیخ عبداللّه را به سماع و رقص شیخ انکار میبود و گاه گا
گوهر بعدی:حکایت ۲۲ - امام الحرمین ابوالمعالی جوینی گفت قدس اللّه روحه العزیز، که چون شیخ بوسعید به نشابور آمد، پدر من او را عظیم منکر بود چنانک پیش او سخن او نتوانستی گفت.
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.