هوش مصنوعی:
شیخ در مجلس بود که درویشی تقاضای گوشت کرد. شیخ پرسید با آن چه میکنی و درویش گفت شوربا میپزد. شیخ گفت با گفتن شوربا شوری در خود افکندی. درویش گوشت را به خانه برد و مردی بیگانه را با زنش در حال ناشایست دید. نتوانست خود را کنترل کند و با کارد هر دو را کشت، گوشت را گذاشت و فرار کرد.
رده سنی:
18+
محتوا شامل صحنههای خشونتآمیز و موضوعات اخلاقی پیچیده است که برای درک و پردازش مناسب، به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد.
حکایت ۱۰۱ - یک روز شیخ در میهنه مجلس میگفت درویشی بر پای خاست و یک من گوشت التماس کرد شیخ گفت ای درویش این گوشت چه خواهی کرد؟ گفت شوربایی خواهم پخت شیخ گفت چرا گ
یک روز شیخ در میهنه مجلس میگفت درویشی بر پای خاست و یک من گوشت التماس کرد شیخ گفت ای درویش این گوشت چه خواهی کرد؟ گفت شوربایی خواهم پخت شیخ گفت چرا گفتی شوربا که شوری در خویش افکندی! درویش گوشت را بخانه برد، مردی بیگانه را دید با زن نشسته نه بصواب، خویشتن رانگاه نتوانست داشتن کارد بر کشید و زن و مرد را در حال هلاک گردانید و گوشت آنجا بگذاشت و بگریخت.
۳۵۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:حکایت ۱۰۰ - خواجه بوعلی فارمدی گفت وقتی از طوس در خدمت شیخ بوسعید بمیهنه میآمدیم با جمعی بسیار در خدمت شیخ،، ماری عظیم پیش باز آمد و همه بترسیدیم و بگریختیم. چون
گوهر بعدی:حکایت ۱۰۲ - بخط امام مالکان رحمةاللّه علیه دیدم که نبشته بود کی زنی را درمجلس شیخ حالتی درآمد، خویشتن را از بام بلند درانداخت، شیخ اشارت کرد، در هوا معلق ماند، زن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.