هوش مصنوعی:
خواجه عبدالکریم، خادم خاص شیخ، در حال نوشتن حکایتهای شیخ برای یک درویش بود که شیخ او را از این کار منع کرد و گفت بهتر است به جای نوشتن حکایتهای دیگران، طوری زندگی کند که دیگران از او حکایت کنند. این سخن چند نکته داشت: آگاهی شیخ از کار خواجه عبدالکریم، آموزش ادب به او، و عدم تمایل شیخ به انتشار کراماتش.
رده سنی:
12+
محتوا شامل مفاهیم عرفانی و اخلاقی است که برای درک بهتر نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد. همچنین، زبان متن ممکن است برای کودکان کمسال پیچیده باشد.
حکایت ۱۰۷ - خواجه عبدالکریم که خادم خاص شیخ بود گفت روزی درویشی مرا نشانده بود تا از حکایتهای شیخ برای او مینوشتم. چون پیش شیخ رسیدم گفت چه کار میکردی؟ گفتم درو
خواجه عبدالکریم که خادم خاص شیخ بود گفت روزی درویشی مرا نشانده بود تا از حکایتهای شیخ برای او مینوشتم. چون پیش شیخ رسیدم گفت چه کار میکردی؟ گفتم درویشی حکایتی چند خواست از آن شیخ، مینوشتم، شیخ گفت یا عبدالکریم حکایت نویس مباش چنان باش کی از تو حکایت کنند و درین سخن چند فایده است: یکی آنک شیخ بفراست بدانست که خواجه عبدالکریم چه کار میکند، دوم تأدیب او کی چگونه باش، سوم آنک نخواست کی حکایت کرامات او بنویسد و باطراف برند و مشهور شود چنانک دعا گوی در اول کتاب آورده است کی مشایخ کتمان حالات خویش کردهاند.
۳۹۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:حکایت ۱۰۶ - هم خواجه عمادالدین محمد گفت کی از جد خویش استاد ابوبکر نوقانی شنیدم کی گفت روزی شیخ بوسعید و من نشسته بودیم در مسجد شیخ در میهنه، جوانی درآمد از ختن و
گوهر بعدی:حکایت ۱۰۸ - درویشی بود در از جاه او را حمزۀ سکاک نام بود، مرید شیخ بود و هر روز که نوبت مجلس شیخ بودی بمیهنه آمدی و چون شیخ مجلس بگفتی حمزه بازگشتی.مگر روز پنجشنب
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.