هوش مصنوعی:
شیخ در خانه خود دختری به نام فاطمه را دید که در حال ریسندگی بود و سر ریسمان را گم کرده بود. شیخ به او گفت که اگر دوباره چنین مشکلی پیش آمد، آیهای از قرآن را بخواند تا سررشته را پیدا کند. فاطمه این کار را کرد و موفق شد ریسمان را بیابد.
رده سنی:
10+
محتوا دارای پیام اخلاقی و مذهبی است و درک آن برای کودکان زیر 10 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از آیات قرآن نیاز به سطحی از درک مذهبی دارد که معمولاً از این سن به بعد شکل میگیرد.
حکایت ۳۵ - آوردهاند کی روزی شیخ در خانۀ خویش شد، کدبانو فاطمه را دید کی دختر خواجه بوطاهر بود و نبیرۀ شیخ و ریسمان بر کلاف میزد و سر ریسمان گم کرده بود. شیخ گف
آوردهاند کی روزی شیخ در خانۀ خویش شد، کدبانو فاطمه را دید کی دختر خواجه بوطاهر بود و نبیرۀ شیخ و ریسمان بر کلاف میزد و سر ریسمان گم کرده بود. شیخ گفت یا فاطمه! اگر این بارت سر ریسمان گم شود این آیت برخوان تا بازیابی وَلاتَکُونوُا کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍانْکاثاً کدبانو فاطمه آن آیت برخواند، سررشته و ریسمان بازیافت.
۲۸۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:حکایت ۳۴ - آوردهاند کی شیخ روزی در نشابور با جمعی بسیار بکویی میرفتند، زنی پارۀ خاکستر از بام مینداخت، بعضی از آن بر جامۀ شیخ افتاد، شیخ از آن متأثر نگشت. جمع
گوهر بعدی:حکایت ۳۶ - آوردهاند کی روزی شیخ قدس اللّه روحه العزیز در نشابور برنشسته میرفت. بدر کلیسایی رسید، اتفاق را روز یکشنبه بود جمله با شیخ گفتند ای شیخ میباید کی ای
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.