هوش مصنوعی: شیخ در مجلس نشابور گفت که از سر تا بن خانقاه گوهر ریخته است و مردم چرا آنها را برنمی‌چینند. مردم به دنبال گوهر گشتند، اما چیزی نیافتند. شیخ در پاسخ گفت: «خدمت! خدمت!»
رده سنی: 12+ محتوا دارای پیام اخلاقی و عرفانی است که برای نوجوانان و بزرگسالان قابل درک و الهام‌بخش است.

حکایت ۳۷ - روزی شیخ در نشابور مجلس می‌گفت، در میان سخن گفت از سر خانقاه تا ببُن خانقاه همه گوهرست ریخته، چرا برنچینید؟ خلق بازنگریستند پنداشتند گوهرست تا برگیرند

روزی شیخ در نشابور مجلس می‌گفت، در میان سخن گفت از سر خانقاه تا ببُن خانقاه همه گوهرست ریخته، چرا برنچینید؟ خلق بازنگریستند پنداشتند گوهرست تا برگیرند، چون ندیدند گفتند ای شیخ ما گوهر نمی‌بینیم! شیخ گفت: خدمت! خدمت!
کانال گوهرین در ایتا
۲۶۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:حکایت ۳۶ - آورده‌اند کی روزی شیخ قدس اللّه روحه العزیز در نشابور برنشسته می‌رفت. بدر کلیسایی رسید، اتفاق را روز یکشنبه بود جمله با شیخ گفتند ای شیخ می‌باید کی ای
گوهر بعدی:حکایت ۳۸ - در آن وقت کی خواجه بوطاهر، پسر مهتر شیخ، کودک بود یک روز کودکان دبیرستان تختۀ خواجه بوطاهر را به خانۀ شیخ بازآوردند چنانک رسم ایشان باشد، خواجه حسن پی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.