هوش مصنوعی:
شیخ در مجلس خود حمزه، مرید کاردگرش، را بسیار گرامی میداشت. حمزه هر روز پیش از شیخ به مجلس میرسید، اما این بار دیر کرد. شیخ با دیدن او، با اشعاری از گرمرویی و شادی استقبال کرد و مجلس را شادمان ساخت.
رده سنی:
12+
متن دارای مفاهیم عرفانی و ادبی است که برای درک بهتر به سطحی از بلوغ فکری نیاز دارد. همچنین، استفاده از شعر و اصطلاحات قدیمی ممکن است برای کودکان کمسنوسال نامفهوم باشد.
حکایت ۵۸ - شیخ روزی در میهنه مجلس میگفت، حمزۀ از جاهی کاردگر کی مرید شیخ بودو شیخ را در حقّ او نظری تمامتر، هر روز که نوبت مجلس شیخ بودی حمزه بگاه از ازجاه برفت
شیخ روزی در میهنه مجلس میگفت، حمزۀ از جاهی کاردگر کی مرید شیخ بودو شیخ را در حقّ او نظری تمامتر، هر روز که نوبت مجلس شیخ بودی حمزه بگاه از ازجاه برفتی و تا آن وقتی که شیخ از خانه بیرون آمدی او بمیهنه رسیدی و بر جای خود نشستی. این روز حمزه دیرتر میرسید و شیخ را تقاضاء او میبود که درویشی عظیم شکسته و گرم رو بود. در میانۀ مجلس حمزه در رسید، شیخ روی سوی او کرد و گفت در آی ای حمزه! درآی ای حمزه! بیت:
۱
از چهره همه خانه منقش کردی
وز باده رخان ما چو آتش کردی ۲
شادی و نشاط ما یکی شش کردی
عیشت خوش باد کی عیش ما خوش کردی ۳
فریاد از مجلس برآمد و حالتها رفت. ۴
از چهره همه خانه منقش کردی
وز باده رخان ما چو آتش کردی ۲
شادی و نشاط ما یکی شش کردی
عیشت خوش باد کی عیش ما خوش کردی ۳
فریاد از مجلس برآمد و حالتها رفت. ۴
تعداد ابیات: ۲
۲۹۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:حکایت ۵۷ - آوردهاند کی درویشی در مجلس شیخ بر پای خاست و قصۀ دراز اساس نهاد. شیخ گفت ای جوان مرد بنشین تا ترا حدیث آموزم. آن مرد بنشست شیخ گفت چه خواهی کرد این ق
گوهر بعدی:حکایت ۵۹ - شیخ را قدس اللّه روحه یک روز قبضی بود، از میهنه قصد سرخس کرد چنانک سنت او بود. چون بدست کرد رسید لقمان را دید. لقمان گفت ای بوسعید کجا میروی؟ گفت دلم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.