هوش مصنوعی: شیخ در نیشابور به عیادت یکی از بزرگان بیمار رفت. در آنجا، وکیلان امام مشغول صحبت درباره کارهای مختلف بودند و آن بزرگمرد به آنها پاسخ می‌داد. شیخ به او تذکر داد که امام شایسته‌تر از این است که وقتش صرف این امور شود. بزرگمرد متوجه اشتباه خود شد و توبه کرد.
رده سنی: 12+ متن دارای مفاهیم اخلاقی و دینی است که برای درک بهتر، نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد. همچنین، استفاده از واژگان قدیمی و ساختار جمله‌بندی ممکن است برای کودکان کم‌سن‌وسال دشوار باشد.

حکایت ۷۵ - هم در آن وقت کی شیخ بنشابور بود یکی از ایمۀ بزرگ بیمار گشته بود، شیخ بعیادت او رفت و بنشست و اورا بپرسید، جمعی از وکیلان اسباب امام درآمدند، یکی می‌گف

هم در آن وقت کی شیخ بنشابور بود یکی از ایمۀ بزرگ بیمار گشته بود، شیخ بعیادت او رفت و بنشست و اورا بپرسید، جمعی از وکیلان اسباب امام درآمدند، یکی می‌گفت فلان اسباب را چندین تخم می‌باید و یکی می‌گفت فلان مستغل را عمارت می‌باید کرد. هر یکی ازین جنس سخنی می‌گفتند و او هر یکی را جوابی می‌گفت و همگی خویش در آن مستغرق می‌کرد. چون با خویش رسید و از شیخ عذر خواست، شیخ گفت خواجه امام را بهتر ازین می‌باید مرد. او با خویشتن رسید و دانست کی خطا کرده است و حقّ بدست شیخ است و از آن استغفار کرد.
کانال گوهرین در ایتا
۳۰۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:حکایت ۷۴ - در آن وقت کی شیخ به نشابور شد، مدت یکسال ابوالقسم القشیری شیخ ما را ندیده بود و او را منکر بود و هرچ شیخ را رفتی بیامدندی و باوی بگفتندی و هرچ استاد ا
گوهر بعدی:حکایت ۷۶ - هم در آن وقت کی شیخ بنشابور بود روزی بگورستان حیره می‌رفت چون بسر خاک مشایخ رسید جمعی را دید آنجا کی خمر می‌خوردند و چیزی می‌زدند. صوفیان در اضطراب آم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.