هوش مصنوعی:
در این متن، خواجه حسن مؤدب نقل میکند که هنگامی که شیخ در نیشابور بود، بزرگان شهر به خدمت او میرسیدند و از او سوالاتی میپرسیدند. یک روز در میان سخنان شیخ، بیتی خوانده شد و شیخ از بزرگان پرسید که معنی این بیت در کجای قرآن آمده است. پس از تفکر زیاد، بزرگان پاسخ را ندانستند و شیخ آیهای از قرآن را به عنوان پاسخ بیان کرد که همه را متعجب کرد.
رده سنی:
15+
متن شامل مفاهیم دینی و ادبی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از آیات قرآن و بحثهای عمیق دینی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
حکایت ۹۷ - خواجه حسن مؤدب گفت کی در آن وقت کی شیخ بنشابور بود ایمه و بزرگان شهر بخدمت شیخ میرسیدند، چون شیخ بومحمد جوینی و استاد امام ابوالقسم قشیری و استاد اسم
خواجه حسن مؤدب گفت کی در آن وقت کی شیخ بنشابور بود ایمه و بزرگان شهر بخدمت شیخ میرسیدند، چون شیخ بومحمد جوینی و استاد امام ابوالقسم قشیری و استاد اسماعیل صابونی و از شیخ چیزی میپرسیدند و بحثی میکردند. یک روز شیخ را سخنی میرفت و این جمع و دیگر بزرگان شهر حاضر بودند، در میان سخن برزفان شیخ این بیت برفت کی:
۱
یک دم زدن از حال تو غافل نیم ای دوست
صاحب خبران دارم آنجا کی تو هستی ۲
آنگه شیخ روی بدیشان کرد و گفت معنی این بیت در قرآن کجاست؟ بزرگان بسیار اندیشه کردند، پس گفتند شیخ فرماید. شیخ گفت ما را میباید گفت؟ گفتند بلی. شیخ گفت خداوند میگوید اَم یَحْسِبُونَ اَنّا لانَسْمَعُ سِرَّهُم وَنَجویهُم بَلی وَرُسُلُنا لَدَیهِم یَکْتُبُونَ ایشان همه تعجب کردند از ادراک شیخ. ۳
یک دم زدن از حال تو غافل نیم ای دوست
صاحب خبران دارم آنجا کی تو هستی ۲
آنگه شیخ روی بدیشان کرد و گفت معنی این بیت در قرآن کجاست؟ بزرگان بسیار اندیشه کردند، پس گفتند شیخ فرماید. شیخ گفت ما را میباید گفت؟ گفتند بلی. شیخ گفت خداوند میگوید اَم یَحْسِبُونَ اَنّا لانَسْمَعُ سِرَّهُم وَنَجویهُم بَلی وَرُسُلُنا لَدَیهِم یَکْتُبُونَ ایشان همه تعجب کردند از ادراک شیخ. ۳
تعداد ابیات: ۱
۳۰۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:حکایت ۹۶ - در آن وقت کی شیخ قدس اللّه روحه العزیز بنشابور بود، دختر علوی پیش شیخ درآمد و مادر و پدر این دختر سؤال کردندی از مردمان. شیخ آن دختر را پیش خویش بنشان
گوهر بعدی:حکایت ۹۸ - حسن مؤدب گفت که شیخ یک روز مجلس میگفت، چون از مجلس فارغ شد من پیش وی ایستاده بودم، شیخ گفت ای حسن به شهر بیرون شو و بنگر کی درین شهر که ما را دشمنتر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.