هوش مصنوعی:
این شعر از حافظ، با زبان عرفانی و انتقادی، به توصیف معشوق و انتقاد از ریا و نفاق در جامعه میپردازد. شاعر از زیباییهای معشوق و فتنهانگیزی برخی افراد سخن میگوید و در نهایت به عدالت الهی و پذیرش قضا و قدر اشاره میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عرفانی و انتقادی است که درک آنها به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی نیاز دارد. همچنین، برخی اشارات انتقادی ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم باشد.
شمارهٔ ۳۶ - قصیده ای است در نکوهش یکی از بزرگان
ایا شکسته سر زلف ترک تبریزی
شعار تو همه دل بندی و دلاویزی ۱
عبیر و عنبر بر مهر انور افشانی
عقیق و شکر بر مشک اذفر آمیزی ۲
گهی به سنبل آشفته برگ گل سپری
گهی به لاله نو رسته مشک تر، بپزی ۳
همی بغلطی بر لاله های بستانی
همی بگردی در سبزه های پالیزی ۴
به باغ و بستان باشی همیشه بامستان
چرا زصحبت نامحرمان نه پرهیزی؟ ۵
دو شوخ مستند آن هر دو ترک تیغ به دست
که کارشان همه خون خواری است و خون ریزی ۶
فغان ازین دوستم گر که فتنه شان بگذشت،
هزار مرتبه از فتنه های چنگیزی ۷
تو گوئی این دو نیاموختند در همه عمر
به جز : دو روئی ، و دزدی، و فتنه انگیزی ۸
غلام زلف و رخ شاهدان تبریزم
خلاف مصلحت زاهدان دهلیزی ۹
جماعتی متزهد که دام عام کنند،
صلاح و سبحه و سجاده و سحرخیزی ۱۰
ایا منافق معجب من از تو آن بینم
که دید جد کبارم ز عجب پرویزی ۱۱
تو خود برهنه، و بی برگ، و خوار باشی وزر
به خاک داری چون بوستان پائیزی ۱۲
اگر نه اجوف و مهموزی از چه داری ریش
به هر دو پهلو از ضغطه های مهمیزی ۱۳
تو خود چه چیزی؟ آخر چه کاره ای؟ که کنی
فغان و شکوه ز بیکاری، وز بی چیزی ۱۴
خدای داد به هر کس، هر آن چه لایق بود
نبایدت که به حکم خدا در آویزی ۱۵
تو خواه راضی باش ای عزیز، و خواه مباش
بلی، قضاست که وارونه می کند پیزی ۱۶
نه من که با تو به این چربی و به این نرمی
بگویم و تو، به آن تندی و به آن تیزی ۱۷
جزین که با تو بگفتم که: حیز و دزد مباش
چه کرده ام که به قصد هلاک من خیزی؟ ۱۸
برو بباش، چه باید مرا که پند دهم،
ترا به مهر، و تو با من به کینه بستیزی ۱۹
مگر نه نایب سلطان روزگار دهد،
سزای آن که کند دزدی، و کند حیزی؟ ۲۰
عدوی جاهش نوشد شراب زقومی
مدام دولت خواهش زلال کاریزی ۲۱
شعار تو همه دل بندی و دلاویزی ۱
عبیر و عنبر بر مهر انور افشانی
عقیق و شکر بر مشک اذفر آمیزی ۲
گهی به سنبل آشفته برگ گل سپری
گهی به لاله نو رسته مشک تر، بپزی ۳
همی بغلطی بر لاله های بستانی
همی بگردی در سبزه های پالیزی ۴
به باغ و بستان باشی همیشه بامستان
چرا زصحبت نامحرمان نه پرهیزی؟ ۵
دو شوخ مستند آن هر دو ترک تیغ به دست
که کارشان همه خون خواری است و خون ریزی ۶
فغان ازین دوستم گر که فتنه شان بگذشت،
هزار مرتبه از فتنه های چنگیزی ۷
تو گوئی این دو نیاموختند در همه عمر
به جز : دو روئی ، و دزدی، و فتنه انگیزی ۸
غلام زلف و رخ شاهدان تبریزم
خلاف مصلحت زاهدان دهلیزی ۹
جماعتی متزهد که دام عام کنند،
صلاح و سبحه و سجاده و سحرخیزی ۱۰
ایا منافق معجب من از تو آن بینم
که دید جد کبارم ز عجب پرویزی ۱۱
تو خود برهنه، و بی برگ، و خوار باشی وزر
به خاک داری چون بوستان پائیزی ۱۲
اگر نه اجوف و مهموزی از چه داری ریش
به هر دو پهلو از ضغطه های مهمیزی ۱۳
تو خود چه چیزی؟ آخر چه کاره ای؟ که کنی
فغان و شکوه ز بیکاری، وز بی چیزی ۱۴
خدای داد به هر کس، هر آن چه لایق بود
نبایدت که به حکم خدا در آویزی ۱۵
تو خواه راضی باش ای عزیز، و خواه مباش
بلی، قضاست که وارونه می کند پیزی ۱۶
نه من که با تو به این چربی و به این نرمی
بگویم و تو، به آن تندی و به آن تیزی ۱۷
جزین که با تو بگفتم که: حیز و دزد مباش
چه کرده ام که به قصد هلاک من خیزی؟ ۱۸
برو بباش، چه باید مرا که پند دهم،
ترا به مهر، و تو با من به کینه بستیزی ۱۹
مگر نه نایب سلطان روزگار دهد،
سزای آن که کند دزدی، و کند حیزی؟ ۲۰
عدوی جاهش نوشد شراب زقومی
مدام دولت خواهش زلال کاریزی ۲۱
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۲۱
۲۷۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۳۵ - قصیده ای است در شکایت از هم وطنان نادان
گوهر بعدی:شمارهٔ ۳۷ - در زمان معزولی در شکایت از روزگار سروده
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.