هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از آزادگی و بیاعتنایی به خوب و بد زمانه سخن میگوید. او از رنجهای عشق، ناکامیها و احساس ناامنی در زندگی مینالد و به دنبال راهی برای رهایی از این وضعیت است. همچنین، اشارهای به قدرت و تأثیر عشق و مشکلات ناشی از آن دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از اشارات ممکن است برای مخاطبان جوان تر نامفهوم یا سنگین باشد.
غزل ۹ - بگذاشتم به هم بد و نیک زمانه را
بگذاشتم به هم بد و نیک زمانه را
آزاده ام، نه دام شناسم، نه دانه را ۱
سرمای سرد مهری گل بود در چمن
آتش زدیم خار و خس آشیانه را ۲
کنج قفس بایمنی او بهشت نیست
بی دام دیده ایم ازین گوشه دانه را ۳
از حلقه های زلف تو داغم که می دهند
انگشتر سلیمان انگشت شانه را ۴
تیر مراد من به هدف بر نمی خورد
در خانه ی کمان بنهم گر نشانه را ۵
خواهم اگر زگوشه ی عزلت برون روم
گم می کنم زنابلدی راه خانه را ۶
در کوی یار سربنه و خود برو، کلیم
با خود مبر امانت این آستانه را ۷
آزاده ام، نه دام شناسم، نه دانه را ۱
سرمای سرد مهری گل بود در چمن
آتش زدیم خار و خس آشیانه را ۲
کنج قفس بایمنی او بهشت نیست
بی دام دیده ایم ازین گوشه دانه را ۳
از حلقه های زلف تو داغم که می دهند
انگشتر سلیمان انگشت شانه را ۴
تیر مراد من به هدف بر نمی خورد
در خانه ی کمان بنهم گر نشانه را ۵
خواهم اگر زگوشه ی عزلت برون روم
گم می کنم زنابلدی راه خانه را ۶
در کوی یار سربنه و خود برو، کلیم
با خود مبر امانت این آستانه را ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۱۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۸ - در آتش ارفکنم تخم مهربانی را
گوهر بعدی:غزل ۱۰ - تا یافتم رسایی دست کشیده را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.