هوش مصنوعی:
این شعر از حسرت و اندوه شاعر در موسم خزان و دوری از معشوق سخن میگوید. شاعر با استفاده از استعارههایی مانند غنچه، گل، و برق آشیان، احساسات خود را بیان میکند. او از رازداری عشق و زبان بستهاش میگوید و دردهایش را با اشک و گریه نشان میدهد. همچنین، به وفاداری و عشق بیپایان خود اشاره میکند و از جور و ستمی که بر او رفته شکایت دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است و درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی احساسی دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۵۶ - شکفت غنچه ولی موسم خزان منست
شکفت غنچه ولی موسم خزان منست
فروغ عارض گل برق آشیان منست ۱
چنان نهفته ام اسرار عشق را، که لبم
خبر نیافت که نام که بر زبان منست ۲
زبان بسته به اشک روان گذاشت سخن
چو طفل بسته زبان گریه ترجمان منست ۳
سفیدرویی آماج گاه جور کزوست
چنین تو خوار مبینش که استخوان منست ۴
به غیر از این که به نظاره ات زخویش روم
دگر به هر سفری می روم زیان منست ۵
مرا برای تغافل به بزم می طلبد
به داد تا نرسد گوش بر فغان منست ۶
به چاک سینه و فریاد، پیرو اویم
جرس به راه وفا، میر کاروان منست ۷
کلیم این همه خون، پس ز فیض کاوش کیست
اگر نه آن مژه در چشم خون فشان منست ۸
فروغ عارض گل برق آشیان منست ۱
چنان نهفته ام اسرار عشق را، که لبم
خبر نیافت که نام که بر زبان منست ۲
زبان بسته به اشک روان گذاشت سخن
چو طفل بسته زبان گریه ترجمان منست ۳
سفیدرویی آماج گاه جور کزوست
چنین تو خوار مبینش که استخوان منست ۴
به غیر از این که به نظاره ات زخویش روم
دگر به هر سفری می روم زیان منست ۵
مرا برای تغافل به بزم می طلبد
به داد تا نرسد گوش بر فغان منست ۶
به چاک سینه و فریاد، پیرو اویم
جرس به راه وفا، میر کاروان منست ۷
کلیم این همه خون، پس ز فیض کاوش کیست
اگر نه آن مژه در چشم خون فشان منست ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۳۰۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۵ - عشق را بخت تیره در کارست
گوهر بعدی:غزل ۵۷ - هرگز دلت نشان گذار وفا نداشت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.