هوش مصنوعی:
این شعر از کلیم کاشانی بیانگر غم و اندوه عمیق، احساس تنهایی و ناامیدی است. شاعر از دل شکسته، عشق ناکام و رنجهای عاشقانه سخن میگوید. همچنین، اشاراتی به مفاهیمی مانند گذر زمان، ناپایداری زندگی و پختگی تجربههای انسانی دارد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاطفی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان زیر 16 سال سنگین باشد. همچنین، برخی از اشارات مانند 'خون عاشقان' و 'رنجهای عاشقانه' نیاز به درک بالاتری از احساسات و تجربیات انسانی دارد.
غزل ۱۱۵ - بر دل ز بس غبار کدورت نشسته است
بر دل ز بس غبار کدورت نشسته است
بیچاره ناله در ته دیوار مانده است ۱
مرغ از قفس پرید و بفانوس شمع سوخت
دل همچنان بسینه گرفتار مانده است ۲
دل را تو بردی و غم دل همچنان بجاست
آئینه در میان نه و زنگار مانده است ۳
پرهیز چون نمی کند از خون عاشقان
چشم ترا سزاست که بیمار مانده است ۴
چون همنشین آن برو رو گشته آبله
شبنم در آفتاب چه بسیار مانده است ۵
سررشته هزار موافق ز هم گسیخت
ربط ردای شیخ بزنار مانده است ۶
از زور رعشه پنجه خورشید می برد
از باده گرچه دست من از کار مانده است ۷
باشد نشان پختگی افتادگی کلیم
آن میوه نارسست که بر دار مانده است ۸
بیچاره ناله در ته دیوار مانده است ۱
مرغ از قفس پرید و بفانوس شمع سوخت
دل همچنان بسینه گرفتار مانده است ۲
دل را تو بردی و غم دل همچنان بجاست
آئینه در میان نه و زنگار مانده است ۳
پرهیز چون نمی کند از خون عاشقان
چشم ترا سزاست که بیمار مانده است ۴
چون همنشین آن برو رو گشته آبله
شبنم در آفتاب چه بسیار مانده است ۵
سررشته هزار موافق ز هم گسیخت
ربط ردای شیخ بزنار مانده است ۶
از زور رعشه پنجه خورشید می برد
از باده گرچه دست من از کار مانده است ۷
باشد نشان پختگی افتادگی کلیم
آن میوه نارسست که بر دار مانده است ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۲۷۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۱۴ - جز قامتت بچشم و دلم جای گیر نیست
گوهر بعدی:غزل ۱۱۶ - منم که تنگدلی باغ دلگشای منست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.