هوش مصنوعی:
این شعر از کلیم کاشانی بیانگر احساسات شاعر درباره توبه از عشق و مستی، ناامیدی از زندگی، و غم و اندوه ناشی از شکست و ناکامیهاست. تصاویر شعری مانند خزان، آتش، شیشه، و خون به مضامینی مانند اندوه، مرگ، و نابودی اشاره دارند. شاعر از فقدان امید و سردی روابط و همچنین از بین رفتن زیباییهای زندگی مانند فصل گل سخن میگوید.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عمیق عرفانی، ناامیدی، و اندوه است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی تصاویر مانند 'بوی خون' و 'آتش' ممکن است برای سنین پایین نامناسب باشد.
غزل ۱۲۹ - توبه کردم مستی از چشم بتان افتاده است
توبه کردم مستی از چشم بتان افتاده است
تاک را هم از خزان آتش بجان افتاده است ۱
دست تاکش بشکند گر بر در عیشست قفل
کز چنین سر پنجه پهلوان افتاده است ۲
شیشه کی باشد که در پیشت دلی خالی کند
شکوه ها دارد چو ساقی سر گران افتاده است ۳
بوی خون آید از آن راهی که ما سر کرده ایم
نقش پا هر گام چون برگ خزان افتاده است ۴
در زبانها گفتگو گم کرده راه از تیرگی
هر کجا حرفی ز بختم در میان افتاده است ۵
فصل گل رفت و سر از زانوی گلبن برنداشت
غنچه پنداری بفکر آندهان افتاده است ۶
کاهش غیرت ز مو باریکتر دارد مرا
بر زبانها تا حدیث آنمیان افتاده است ۷
حاصل دنیا بچشمم چون درآید، جا کجاست
اشک اینجا کاروان در کاروان افتاده است ۸
شد کلیم آوازه اش از صبح عالمگیرتر
تا چو شمع صبحگاهی از زبان افتاده است ۹
تاک را هم از خزان آتش بجان افتاده است ۱
دست تاکش بشکند گر بر در عیشست قفل
کز چنین سر پنجه پهلوان افتاده است ۲
شیشه کی باشد که در پیشت دلی خالی کند
شکوه ها دارد چو ساقی سر گران افتاده است ۳
بوی خون آید از آن راهی که ما سر کرده ایم
نقش پا هر گام چون برگ خزان افتاده است ۴
در زبانها گفتگو گم کرده راه از تیرگی
هر کجا حرفی ز بختم در میان افتاده است ۵
فصل گل رفت و سر از زانوی گلبن برنداشت
غنچه پنداری بفکر آندهان افتاده است ۶
کاهش غیرت ز مو باریکتر دارد مرا
بر زبانها تا حدیث آنمیان افتاده است ۷
حاصل دنیا بچشمم چون درآید، جا کجاست
اشک اینجا کاروان در کاروان افتاده است ۸
شد کلیم آوازه اش از صبح عالمگیرتر
تا چو شمع صبحگاهی از زبان افتاده است ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۳۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۲۸ - هیچگه جوش سرشک از مژه ما کم نیست
گوهر بعدی:غزل ۱۳۰ - شمیم خلد، گدای دیار کشمیرست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.