هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر دربارهی ناامیدی، غم و اندوه است. او از بسته بودن درهای امید و خوشبختی شکایت دارد و احساس میکند که مانند غنچهای در چمنزار، هیچ راهی برای گشوده شدن ندارد. همچنین، او از غم وطن و شرایط سخت زندگی مینالد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاطفی و اجتماعی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، موضوعات ناامیدی و غم نیاز به بلوغ فکری برای درک و پردازش دارد.
غزل ۱۹۳ - هرگز سر شکایت من وا نمی شود
هرگز سر شکایت من وا نمی شود
این در گرفته شد بزدن وا نمی شود ۱
روی تو بر بهار زبس کار تنگ کرد
یک غنچه در فضای چمن وا نمی شود ۲
بستم بسی ببال هما بهر امتحان
یکبار بختنامه من وا نمی شود ۳
خمیازه در خمار گشاید مگر لبم
ورنه بحرف و صوت دهن وا نمی شود ۴
خاک وطن کلیم زبس غم فزا شده است
گل تا بود مقیم چمن وا نمی شود ۵
این در گرفته شد بزدن وا نمی شود ۱
روی تو بر بهار زبس کار تنگ کرد
یک غنچه در فضای چمن وا نمی شود ۲
بستم بسی ببال هما بهر امتحان
یکبار بختنامه من وا نمی شود ۳
خمیازه در خمار گشاید مگر لبم
ورنه بحرف و صوت دهن وا نمی شود ۴
خاک وطن کلیم زبس غم فزا شده است
گل تا بود مقیم چمن وا نمی شود ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۴۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۹۲ - حسنی که باو عشق سروکار ندارد
گوهر بعدی:غزل ۱۹۴ - دل زجا رفت، از پی آنسرو قامت می رود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.