هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از دردها و رنجهای زندگی سخن میگوید. شاعر از ناکامیها، بیعدالتیهای روزگار، فراق و هجران، و بیپاسخ ماندن دعاها شکایت دارد. او احساس میکند که تلاشهایش بیثمر بوده و در نهایت به جایی نرسیده است.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین و نامفهوم باشد. همچنین، بیان دردها و ناامیدیهای زندگی نیاز به درک و تجربه بیشتری دارد.
غزل ۱۹۸ - چشم از جهان که بست که آن دیده ور نشد
چشم از جهان که بست که آن دیده ور نشد
قطع نظر که کرد که صاحبنظر نشد ۱
گرد از رخ گهر نتوان شست زاب او
رفع ملال خاطر ما از هنر نشد ۲
درمان روزگار چه دردیست جانگداز
کو صندلی که مایه صد دردسر نشد ۳
یکجا مرا ترقی طالع نگه نداشت
حالم کدام روز که از بد بتر نشد ۴
در حیرتم که تفرقه سازی روزگار
چون در پی جدائی شیر و شکر نشد ۵
در راه شوق خود قدم از سر نهاده ایم
ورنه کسی زعشق تو زیر و زبر نشد ۶
عمرم بسر شد و شب هجران بسر نرفت
آبم زسر گذشت و لب خشک تر نشد ۷
سرگشته هر که نیست بجائی نمی رسد
تا راه گم نگشت خضر راهبر نشد ۸
از کار خود فتاد زبان، سوده شد لبم
دیگر مگو کلیم، دعا کارگر نشد ۹
قطع نظر که کرد که صاحبنظر نشد ۱
گرد از رخ گهر نتوان شست زاب او
رفع ملال خاطر ما از هنر نشد ۲
درمان روزگار چه دردیست جانگداز
کو صندلی که مایه صد دردسر نشد ۳
یکجا مرا ترقی طالع نگه نداشت
حالم کدام روز که از بد بتر نشد ۴
در حیرتم که تفرقه سازی روزگار
چون در پی جدائی شیر و شکر نشد ۵
در راه شوق خود قدم از سر نهاده ایم
ورنه کسی زعشق تو زیر و زبر نشد ۶
عمرم بسر شد و شب هجران بسر نرفت
آبم زسر گذشت و لب خشک تر نشد ۷
سرگشته هر که نیست بجائی نمی رسد
تا راه گم نگشت خضر راهبر نشد ۸
از کار خود فتاد زبان، سوده شد لبم
دیگر مگو کلیم، دعا کارگر نشد ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۶۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۹۷ - عشقت غمی از چاره و تدبیر ندارد
گوهر بعدی:غزل ۱۹۹ - ابر تا برجاست یاران باده در ساغر کنید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.